دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، کهنه ، خطی ، نفیس و قديمی و دانلود رمان و نمايشنامه در کتابخانه مجازی "پرتال جامع كتاب تاريخ" HistoryBook.ir
كتاب‌های تاريخ:

دانلود كتاب‌های تاريخ ايران باستان
دانلود كتاب‌های تاريخ ايران بعد از اسلام
دانلود كتاب‌های تاريخ جهان
دانلود كتاب‌های تاريخ اساطيری و افسانه‌های ملل

پژوهش‌های تاريخ:

دانلود كتاب‌های بخش‌های پراكنده تاريخ
دانلود اسناد و كتيبه‌ها
دانلود كتاب‌های جغرافيای تاريخی
جستارها، مقالات و نوشتارهاي بهمن انصاري.

علوم انسانی:

دانلود كتاب‌های جامعه‌شناسی و سياست
دانلود كتاب‌های رشته  زبان‌شناسی
دانلود كتاب‌های رشته  ادبيات فارسی
دانلود رمان و شاهكارهای ادبيات كلاسيك

اديان و فلسفه:

دانلود كتاب های مقدس اديان و مذاهب
دانلود كتاب های مقدس اسلامی
دانلود كتاب های مقدس زرتشتی
دانلود كتاب های فلسفه و كلام

ديگر بخش‌ها:

دانلود كتابهای صوتی
دانلود کتاب‌های متفرقه
مجله تاريخ
غزل پست مدرن

نيايش‌گاه‌ها:

آتشكده آنلاين مجازی زرتشتی
كليسای آنلاين مجازی زرتشتی
مسجد آنلاين مجازی زرتشتی

 
دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، قديمی - کتابخانه مجازی تاریخ‌بوک

تاريخ ايران باستان: تاريخ ايران بعد از اسلام:
دانلود کتاب تاريخ هرودوت دانلود کتاب تاريخ طبری
دانلود کتاب تاريخ ايران، از باستان تا امروز دانلود کتاب التنبيه و الاشراف  ( مسعودی ) 
دانلود کتاب از کوروش تا پهلوی دانلود کتاب تاريخ مشروطه  ( احمد كسروی )
دانلود کتاب تاریخ ابن‌خلدون دانلود کتاب جامع‌التواريخ
دانلود کتاب تاریخ ایران باستان (دیاکونوف) دانلود کتاب پيدايش دولت صفوی
دانلود کتاب تاریخ کامل ایران از مادها تا عصر حاضر دانلود کتاب تاريخ ابن‌ اثير
دانلود کتاب تاریخ اجتماعی ایران از آغاز تا مشروطه دانلود کتاب تاریخ معاصر ایران (پیتر آورْری)
دانلود کتاب نگاهی به تاریخ جهان (جواهر‌لعل نهرو) دانلود کتاب تاريخ ايران مدرن  ( آبراهاميان )
دانلود کتاب تاریخ ایران ( سر پرسی سايكس ) دانلود کتاب چرا ايران عقب‌ ماند و غرب پيش‌ رفت
دانلود کتاب تاريخ كامل ايران  ( سرجان ملكم ) دانلود کتاب منم تيمور جهانگشا
دانلود کتاب تاريخ ايران باستان  ( پيرنيا ) دانلود کتاب زندگی و زمانه شاه
دانلود کتاب ايران‌ از‌آغاز‌ تا‌ اسلام  ( رومن‌ گيرشمن ) دانلود کتاب تاريخ امپراتوری عثمانی و تركيه جديد
دانلود کتاب حيات مردان نامی  پلوتارک ) دانلود کتاب طبقات سلاطين اسلام
دانلود کتاب تاريخ تمدن  ( ويل دورانت )  دانلود کتاب آخرين سفر شاه
دانلود کتاب ايران باستان  ( موله ) دانلود کتاب مشاغل‌ ايران‌ در‌ دوره‌ قاجار
دانلود کتاب از مادها تا ساسانيان  ( پيرنيا ) دانلود کتاب تصاوير نایاب از دوران قاجار و پهلوی
دانلود کتاب اخبار الطوال  ( دينوَری ) دانلود کتاب تاریخ معاصر ایران (سعید نفیسی)
دانلود کتاب تاريخ كامل ايران  ( خنجی )  
دانلود کتاب تاريخ ماد   ( دياكونوف ) رمان:
دانلود کتاب تاریخ اشکانیان (دیاكونوف) دانلود کتاب زن‌های وحشی آمازون
دانلود کتاب ايران‌ در‌زمان‌ ساسانيان  ( كريستن‌سن ) دانلود کتاب قلعه حيوانات  ( جورج اورول )
دانلود کتاب تاريخ‌ تمدن‌ ساسانی  ( نفيسی ) دانلود کتاب كمدی الهی  ( دانته )
دانلود کتاب نوادگان‌ يزدگرد در‌ چين  ( تورج‌ دريایی ) دانلود کتاب هزار و يك شب
دانلود کتاب قرمان‌های‌ شاهنشاهان‌ هخامنشی دانلود کتاب چنين گفت زرتشت  ( نيچه )
دانلود کتاب ايران پيش‌ از آريايی‌ها تا هخامنشيان دانلود کتاب مسخ  ( كافكا )
دانلود کتاب سكه‌ها و پيكره‌های‌ شاهنشاهان‌ايران دانلود کتاب داستان‌های كوتاه كافكا  ( كافكا )
دانلود کتاب باستان‌شناسی ایران باستان دانلود کتاب جنايت و مكافات ( داستايوفسكی )
دانلود کتاب آثار الباقيه ( ابوريحان بيرونی) دانلود کتاب طاعون  ( آلبر كامو )
دانلود کتاب تاریخ جنگ‌های ایران، از مادها تا امروز دانلود کتاب سقوط  ( آلبر كامو )
  دانلود کتاب بوف كور ( نسخه دستنويس صادق‌هدايت )
كتاب‌های مقدس: دانلود کتاب مهمان مردگان  ( كافكا )
دانلود کتاب كتاب‌ تبتی‌ مردگان  ( كتاب‌ مقدس بودايی‌ها )  
دانلود کتاب بهاگاواد گيتا  ( كتاب‌ مقدس هندوها ) افسانه‌ها:
دانلود کتاب زبور دانلود کتاب افسانه‌های‌ سرخ‌پوستان
دانلود کتاب تورات دانلود کتاب آفرينش‌ خدايان، راز داستان‌های اوستایی
دانلود کتاب انجيل دانلود کتاب حماسه گيلگمش  (بازمانده از سومر باستان )
دانلود کتاب اوستا  ( كتاب‌ مقدس زرتشتيان ) دانلود کتاب سلسلة‌‌التواريخ‌  ( شگفتی‌های‌‌ جهان باستان )
دانلود کتاب رامايانا  ( كتاب‌ مقدس هندوها ) دانلود کتاب الواح سومری
دانلود کتاب تاريخ اديان جهان  
دانلود کتاب تاريخ‌ اديان و مذاهب ايران شعر:
  دانلود کتاب زراتشت نامه  ( نسخه‌ خطی )
  دانلود کتاب پيشگويی‌های شاه‌ نعمت‌الله‌ولی
  دانلود کتاب برهان قاطع
   

دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، قديمی - کتابخانه مجازی تاریخ‌بوک  

غزل پُست‌مُدرن

دلخسته از یک مُشت پوچی‌های تکراری
یک مُشت خَلقِ بی‌اراده، لات و بازاری

دلخسته از افعالِ بی‌خود، مسخره، ناقص
این «هیچ‌کس‌های» پریشان، گیج و ناخالص

بیراهه، قبرستان و وحشت، زوزه‌ی ارواح
قبل از بهارم، خسته در سرمای بهمن‌ماه

یک مُشت شعر نیمه‌کاره، خسته از هجرت
آن دورها یک زن که در من مُرد، در نفرت

آن دورها یک گاو، بر خلقی تلنگر زد
معشوقه‌ای بر عشقِ خود رنگِ تظاهر زد
 
در کُنجِ این سینه، دوباره «آه» ماسید و…
یک زن درونِ من بدونِ اشک، خوابید و…

در انتهای خاطراتی، زن به چاه افتاد
تُف کرد بر دیروز و با هق‌هق به راه افتاد…

در انتهای خاطراتی، زار می‌زد «غم»
شیری که بزدل بود، راضی شد به یک شلغم!

نالید در اعماقِ شعرم واژه‌ای مُرده
نالید در من یک زنی غمگین و افسرده

نالید از بیهودگی‌هایی که سهمش شد
نالیدن از کابوس‌ها، تکرارِ وَهمش شد

نالید با سرگیجه از رویای مَردی که…
نالید از سوزِ زمستان‌های سردی که…

نالید از یک مُشت پوچی‌های تکراری
نالید از خَلقی مزخرف، لات و بازاری…

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

“نالید!” / غزل پُست‌مُدرن / بهمن انصاری
1.5 (30%) 2 votes

بیهوده با یک مُرده، امشب مَرد شد سرشاخ
یک زن به بختِ خویش خندید و بشد گستاخ
فرجامِ گاو و دست‌های خونیِ سلّاخ
من خیره بر عُمقِ حماقت‌های یک مِلَّت

یک نصفه از مَردی در این بیهوده‌ها پژمُرد
زن زیر لِنگِ سایه‌ها، جان کَند و آخر مُرد
گاوی علف را پس زد و معشوقه‌اش را خورد
من خیره بر یک مُشت، «بودن‌های» بی‌علت

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

“سرشاخ” / غزل پُست‌مُدرن / بهمن انصاری
1 (20%) 1 vote

شبیه هجرتِ شعر از کتاب‌های فروغ
شبانه‌های تو را، من مُوَقَّتی بودم
شبیهِ هر شبِ من، سرد و لعنتی بودی
شبیهِ هر شبِ تو، سرد و لعنتی بودم

شبیهِ هر شبِ من، شاعری که می‌ترسید
شبیهِ کابوست، در شبانه‌های لَزِج
شبیهِ لبخندت، در غروبِ یکشنبه
شبیهِ خاطره‌هایت، مُدام و تلخ و سِمِج

شبیه خاطره‌هایت، نبودنت قطعی است
غروبِ خاطره‌هایت چه تلخ و دلگیر است
دوشنبه‌های تو را با غمت فروخوردم
دوباره خاطره‌هایت به من، سرازیر است

شبیه هجرتِ شعر از کتاب‌های فروغ
چکید خاطره‌هایت، دوباره تلخ و سِمِج
غروبِ جمعه بخند، بر غَمی که بلعیدت
غروبِ جمعه بخند، بر شبانه‌های لَزِج

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

“شبانه‌های لزج” / غزل پُست‌مُدرن / بهمن انصاری
1 (20%) 1 vote

خواستم سبز شوم، ساقه‌ام از ریشه گسست
چَکُّشِ تَلخِ تو کوبید و دل از بیخ شکست

خواستم فحش شوم، دل به دو صد خاطره خورد
خواستم نعره شوم، نعره به حلقم گره خورد

خواستم رود شوم، از تو به دریا برسم
خواستم شعر شوم، با تو به فردا برسم

خواستم سنگ شوم، شاکی و بی‌رحم شوم
بگذرم از تو و فردای تو بی‌سهم شوم

*
تلخم و زندگی‌ام تلخ‌تر از زهرِ تو بود
ترسم از ماندنِ هر خاطره از شهرِ تو بود

تلخم و ترسم از این هجرت و از فاصله‌هاست
ترسم از پاسخِ تلخت به همه مسئله‌هاست

ترسم از مرگِ بهار است، در این بهمن‌ماه
تلخم از بختِ مزخرف، ترسم از آخرِ راه

ترسم از مرگ خودم نیست، تو را می‌ترسم…
از تو و مقصدِ پوچت به کجا… می‌ترسم

*
باز با مقصدِ پوچت، به گناه افتادم
باز هم شعر شدم، باز به چاه افتادم

باز از فرطِ تو، غم با تو و الکل خوردم
باز هم باختم، از یار خودی گل خوردم

باز هم خنده شدم، طعنه به هر اشک زدم
بر تو و بر خود و آینده‌مان… کشک زدم

از تو و رفتنِ تو، لمس شدم، ترسیدم
بی‌تو از سوزِ زمستان همه‌جا لرزیدم

*
خسته از سوزِ زمستان غرق در کینه شدم
سوختم آخر بازی، و قرنطینه شدم

سوختم از تو و از بازیِ تو، وقتی که…
فحش خوردم: «لجن و ساده‌دل و مرتیکه… »

فحش خوردم که تو را با دل و جان خواستمت
قیمتت هیچ نبود، باز گران خواستمت

فحش خوردم که مرا فحشِ بدی، حَقَّم بود
سرنوشتم بد و بیراهِ تو با ماتم بود

*
باز هم یادِ تو و ننگ به لجبازیِ تو
باز هم ضعفِ من و حیله و اخّاذیِ تو

باز کابوسِ شب و وحشت و هر فریادت
کوچِ شیرینِ تو و خودکشیِ فرهادت

خسته از بازیِ تو، خسته از این فاصله‌ها
خسته از بود و نبودت، خسته از مسئله‌ها

خسته از عطرِ تو، پیچیده در این کاشانه
خسته از خاطره‌های تو در این ویرانه

***
خواستم میخ شوم، بنده‌ی چَکُّش باشم
در جنون، نعره‌زنان، بی‌کس و ناخوش باشم

خواستم شعر شوم، از تو و پایانِ تو باز
سوختم، پوسیدم، در تو و زندانِ تو باز

خواستم قهوه شوم، در تَهِ فنجانی که…
خسته از بهمن و سرمای زمستانی که…

خواستم مرگ شوم، سمتِ تو پرواز کنم
خواستم یادِ تو را باز پس‌انداز کنم

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

برای روحِ جاودانِ آتش‌نشان‌های قهرمان؛ مدافعین وطن.


ظاهرا شعر دوباره سخت طغیان کرده
باز هم واژه به واژه، ز چه عصیان کرده؟

باز این "هیچ"، در این"پوچ" به یغما رفته
باز یک مَرد که خوابید، به اغما رفته

باز یک سایه، که شب‌های مرا پوشانده
باز یک شعله، که فردای تو را سوزانده

باز یک "تو"، که از‌این زندگی‌ام گم شده است
باز دیوانگی‌ام، سوژه مردم شده است

باز یک میخ، که از اَرّه و چکش خورده
باز هم کرگدنی بی‌هنر و افسرده

باز پایان، که جهانم خفه شد از اشخاص
باز هم مملکتی چِرت، تهی، بی‌احساس

باز افسردگی بر زندگی‌ام سر زده است
باز شب‌های لجن، خواب کجا پر زده است؟

باز هم شعر که از دوری تو دق کرده
ظاهرا کرگدنی را به تو عاشق کرده

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

افسوس از شب‌های غمگین را سحر کردن
گم شد «تو» در این زندگی، از درد پیچید و…
دردِ «داوینچی»، غصه‌های مَردِ بی‌فردا
مهمانِ «شامِ آخر» و یک زن، که ترسید و…

یک زن که ترسید و گریزان رفت از اینجا
یک زن که در خود با خشونت خودزنی می‌کرد
دردِ «داوینچی»، «شامِ آخر»، مَردِ بی‌فردا
با هرچه «من» بود آشکارا دشمنی می‌کرد

با حرص از «من»، «شامِ آخر» را تناول کرد
یک میخ در کنجِ خیابان، در تصادف مُرد
دیشب «داوینچی» با خدایش خودکشی کرد و…
یک زخمِ کهنه با خشونت روحِ من را خورد

آن دورها یک بغض بر گوساله‌ای قی شد
روحِ «داوینچی» بی‌صدا در خود فرو می‌رفت
در «شامِ آخر» زهر بود و زن نمی‌دانست
یک مَرد از رویای او، بی‌آبرو می‌رفت

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

 

به اين كتاب امتياز بدهيد.

یک عربده در انتهای حَلق، جا خوش کرد
یادِ پریشب حال من را باز ناخوش کرد

یک زن به روی تیغ‌ها خاموش خوابید و…
در قبر، یک کرمِ گرسنه تلخ خندید و…

یک شاعر از فرطِ جنون، صدبار مُرد و مُرد
شعری دهان را باز کردو شاعرش را خورد

یک زن بدون شوهرش امشب خطر کرد و…
یک میخ، با یک کرگدن قصد سفر کرد و…

 

یک مُرده بر بود و نبودت پوزخندی زد
یک گرگ با نفرت به قلبِ گوسفندی زد

یک قوری دلخسته، چای تلخ را بلعید
یک استکان بر جد و آباد جهان خندید

یک واژه عصیان کرد و بر هر شاعری تُف کرد
پشت چراغِ سبز، یک ماشین توقف کرد…

یک گاو بر پُشتِ سگی، پالانِ خر را بست
یکباره مهمان رفت از این خانه، در را بست

 

یک سایه با نفرت به مردم فحش‌هایی داد
یک زن پرید از پُشتِ‌بام و در حیاط افتاد

در انجمادِ میخ، چکش خودکشی کرد و…
با مرگ ماهی‌ها، یک صیاد، در درد و…

یک عکس بر عکاس خود، آخر خیانت کرد
در انتهای قصه‌ها مَردی حماقت کرد

یک گاو، از فرطِ لگدها فحشِ زشتی داد
در آسمان ایزد به او قولِ بهشتی داد!

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

پرواز کرد از دفترِ شعرم، تو و یادت
یک چیز شد گم بی‌‌هوا، در داد و فریادت

پرواز کرد از من، تویی نالان و سرگردان
خَلقی خوش از پاتختی و عقد و حنابندان!

در خاطراتم چیزهایی لِه شد و گم شد
خوابید یک زن پیشِ من، غرقِ تَوَهُّم شد

دلخسته از افکار بیهوده، غمی خندید
یک فُحش، در نازل شدن این‌بار در تردید!

آن دورها تیغی سراسیمه، رگش را زد
یک پیرمردی با تبر، چیز سگش را زد!

یک مُرده بر روی جهان با بیل، خاکی ریخت
یک زن به روی دست شوهر، آب پاکی ریخت

اشعارِ من، من را به روی هیچ، کوبید و…
یک نَرّه‌خر، معشوقه‌ام را باز بوسید و…!

یک طفل در کُنجِ جهانش، مرگ را تُف کرد
یک چیز با افکارِ من، امشب تصادف کرد

پرواز کرد از دفترِ شعرم، جوانی که…
بی‌حوصله از خاطراتت، از زمانی که…

پرواز کرد از مغز من یک‌مُشت حرفِ مُفت
یک شعر امشب با خشونت چیزهایی گفت…

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

درد دارد
درد دارد این دلم،
خروار خروار؛
جای زخم زندگی می‌سوزد این‌بار…

شاید این زخم قدیمی
-زخم کاری-
زخم چاقوی تو بر قلب نحیفم
زخم بی احساسی‌ات بر عمق روحم،
استخوانم،
زخم کاری رخنه در اعماق جانم
بوده باشد…

شاید این زخم قدیمی…
یادگاری از تو و از خاطراتت،
یادگاری از نمک‌نشناسی‌ات،
از مرگِ فردا،
از من و آتش که افتاده‌است بر جان،
از تو و آتش که بر قلبم کشیدی…
رفتی و جز خود، نه من را
-هیچکس را-
هرگز و هرگز ندیدی…
شاید این زخم قدیمی یادگاری از غروبِ جمعه‌هایم
یادگاری از غم سنگینِ مرغانِ مهاجر
یادگاری از نگاهی که عوض شد این اواخر
بوده باشد…

بُگذر از من،
بُگذر از شعر و غمِ بنشسته در آن
با دو چشمِ مشکی‌ات تخریب کن نظم جهان را
دور از جبر زمان،
جبر مکان،
پرواز کن تا بی‌نهایت
بی‌عذاب از آنچه کردی با من و جانم پریروز،
سهم من غم بود و سهمت رفتنِ از غم، به سوی ناکجا
صد حیف و افسوس…

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

شبیهِ مرگِ «صمد» در «اَرَس»؛ چه مشکوک است
غروبِ من فردا، اشک و جیغ و فریادت
رها شدن از تن، با سقوط در «هیچ» و…
غروبِ شیرینم، در نبودِ فرهادت…

سفر به «هیچ» و شبم، ترس و درد و تنهایی
تو و دو خاطره‌ از تو که در دلم جاماند
تو و دو خاطره از خنده‌های شیرینت
که رخنه در تنِ من شد، که داخلم جاماند

شبیهِ «یلدا» بود، هر شبِ من و دردم
شبیهِ یک نعره، در فشارِ خاطره‌ها
شبیهِ یک «ماهی»، اشتیاقِ دریا و…
شبیهِ تلخندت، در دلِ مشاجره‌ها

مترسکی بودم، بین گله‌ای گاو و…
که از همه حتی، از خودم گذر کردم
کنارِ نَعشِ «صمد» در «اَرَس» مرا دیدی
که از تنِ سردم، رفتم و سفر کردم…

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

یادِ تو و یک فحشِ جامانده، در این سر بود
اعصابِ من هرروز از دیروز سگ‌تر بود

یادِ تو و لجبازی‌ات، فردای بیهوده
یک کرگدن، اِسقاطی و معیوب و فرسوده

یادِ تو و صد ناسزا بر جد و آبادت!
یک بُغضِ سگ‌مَصَّب در این اعماقِ فریادت

یادِ تو و شب‌های بی‌تو، لعنتی! سرد است!
یادِ تو مثل تو، چرا انقدر نامرد است؟

یادِ تو و یک خنده‌ی تلخی که ماسیده
یک سایه‌ی مضحک که بر این زندگی ریده

یادِ تو و گُه بر کسانی که تو را بُردند
با سُس -بدونِ نان- لذیذ، از هیکلت خوردند

یادِ تو و فردای من، یک کُلت در دستم
شلیک کن، من باز هم تا خرخره مستم

یادِ تو و یادِ تو و یادِ تو و… بس کن!
افکار را درگیرِ حسی نامشخص کن…

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

“یادِ تو” / غزل پُست‌مُدرن / بهمن انصاری
5 (100%) 1 vote

يک مسيرِ سخت،
تاريک،
يخ‌زده،
صعب‌العبور
يک نفر زنده، چرا خوابيده امشب قعرِ گور؟

از چه کس خود را بريده؟
ريشه‌اش؟
يا يادِ تو؟
از تو شد بيزار؟ يا از چنگِ استبدادِ تو؟

رفت امشب، رفت امشب، از تو و دنيای تو
نعشِ خود را غرق کرد با عشق در دريای تو

رفت اما پُشتِ‌سَر،  يک مُشت از خود، جا گذاشت
بر تو و بر هرچه مثل توست، مُحکم پا گذاشت

نعش را در گور کرد و پوزخندی زد عمييييق!
يک لگد بر وسطِ افکارِ پوچت زد، دقيق!

يک لگد بر خلق زد، يک «کونِ لقش» گفت و رفت…
بُغض را بلعيد، در دل: «بود حقش» گفت و رفت…

رفت از شهرِ سياه و سرد و گند و خط‌خطی
رفت از يادِ تو و از يادِ مُشتي پاپتی

رفت در آن دووورها، با عشق خود را دار زد
حسرتِ فقدانِ خود، پيوند با اغيار زد…

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

باز با يادِ تو امشب به خودم شوک دادم
بر سرت داد زدم، فحشِ بدي، رُک دادم

باز بر خاطره‌هايت لگدي سخت زدم
باز هم حرصِ تو را بر دلِ بدبخت زدم

باز هم غُر زدم و چَکُشِ اعصاب شدم
باز مهمانِ شب و گريه‌ي مهتاب شدم

باز با نامِ تو بر سادگي‌ام لطمه زدم
باز از برزخِ رفتن، بشدم سوي عدم

مثل يک فيلم که بازيگرِ آن ناکام است
يا خدايي که وجودش همه در ابهام است

يا چو اَرّه، که درختي به دهان مي‌ساييد
يا که آن سايه که شب‌هاي مرا مي‌پاييد

به سرم زد که من امشب به تو پرخاش کنم
باز در رابطه‌ات با همه؛ کنکاش کنم

باز در خاطره‌هامان، غرق در وَهم شوم
باز هم سگ بشوم، قُلدُر و بي‌رحم شوم

فکرِ ديروز و پريروز، هنوزم داغ است
مَثَلِ حالِ مرا، با فرهاد، مصداق است

فکر ديروز هنوزم به جهان گند زده‌است
دشمنم شاد شد و بر همه لبخند زده‌است

هر شَبَح از من و از مثلِ‌من افسوس بخورد
خواب، نامرد شد و مثلِ‌تو کابوس بخورد

طعنه زد هر کس و ناکس به تو و افکارت
به من و بي‌خبري از غُلِ استثمارت

باز با ياد تو امشب، به جهان شوک دادم
باز شعري به شجاعت، به شما رُک دادم

چَکُشِ خاطره‌هامان، لگدي سخت بخورد
باز هم فحشِ رکيکي منِ بدبخت بخورد

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.
دانلود همه كتاب‌های تاريخ‌بوك با يك كليك