دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، کهنه ، خطی ، نفیس و قديمی و دانلود رمان و نمايشنامه در کتابخانه مجازی "پرتال جامع كتاب تاريخ" HistoryBook.ir
رمان برگزیده
کتاب برگزیده
كتاب‌های تاريخ:

دانلود كتاب‌های تاريخ ايران باستان
دانلود كتاب‌های تاريخ ايران بعد از اسلام
دانلود كتاب‌های تاريخ جهان
دانلود كتاب‌های تاريخ اساطيری و افسانه‌های ملل

پژوهش‌های تاريخ:

دانلود كتاب‌های بخش‌های پراكنده تاريخ
دانلود اسناد و كتيبه‌ها
دانلود كتاب‌های جغرافيای تاريخی
جستارها، مقالات و نوشتارهاي بهمن انصاري.

علوم انسانی:

دانلود كتاب‌های جامعه‌شناسی و سياست
دانلود كتاب‌های رشته  زبان‌شناسی
دانلود كتاب‌های رشته  ادبيات فارسی
دانلود رمان و شاهكارهای ادبيات كلاسيك

اديان و فلسفه:

دانلود كتاب های مقدس اديان و مذاهب
دانلود كتاب های مقدس اسلامی
دانلود كتاب های مقدس زرتشتی
دانلود كتاب های فلسفه و كلام

ديگر بخش‌ها:

دانلود كتابهای صوتی
دانلود کتاب‌های متفرقه
مجله تاريخ
غزل پست مدرن

نيايش‌گاه‌ها:

آتشكده آنلاين مجازی زرتشتی
كليسای آنلاين مجازی زرتشتی
مسجد آنلاين مجازی زرتشتی

 
دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، قديمی - کتابخانه مجازی تاریخ‌بوک

تاريخ ايران باستان: تاريخ ايران بعد از اسلام:
دانلود کتاب تاريخ هرودوت دانلود کتاب تاريخ طبری
دانلود کتاب تاريخ ايران، از باستان تا امروز دانلود کتاب تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان
دانلود کتاب از کوروش تا پهلوی دانلود کتاب تاريخ مشروطه  ( احمد كسروی )
دانلود کتاب تاریخ ابن‌خلدون دانلود کتاب جامع‌التواريخ
دانلود کتاب تاریخ ایران باستان (دیاکونوف) دانلود کتاب التنبيه و الاشراف  ( مسعودی ) 
دانلود کتاب تاریخ کامل ایران از مادها تا عصر حاضر دانلود کتاب تاريخ ابن‌ اثير
دانلود کتاب تاریخ اجتماعی ایران از آغاز تا مشروطه دانلود کتاب رضاشاه‌پهلوی از آلاشت تا ژوهانسبورگ
دانلود کتاب پرتوی از فلسفه ایران باستان دانلود کتاب تاريخ ايران مدرن  ( آبراهاميان )
دانلود کتاب تاریخ ایران ( سر پرسی سايكس ) دانلود کتاب چرا ايران عقب‌ ماند و غرب پيش‌ رفت
دانلود کتاب تاريخ كامل ايران  ( سرجان ملكم ) دانلود کتاب پيدايش دولت صفوی
دانلود کتاب تاريخ ايران باستان  ( پيرنيا ) دانلود کتاب زندگی و زمانه شاه
دانلود کتاب نگاهی به تاریخ جهان (جواهر‌لعل نهرو) دانلود کتاب تاريخ امپراتوری عثمانی و تركيه جديد
دانلود کتاب حيات مردان نامی  پلوتارک ) دانلود کتاب طبقات سلاطين اسلام
دانلود کتاب تاريخ تمدن  ( ويل دورانت )  دانلود کتاب آخرين سفر شاه
دانلود کتاب ايران باستان  ( موله ) دانلود کتاب مشاغل‌ ايران‌ در‌ دوره‌ قاجار
دانلود کتاب از مادها تا ساسانيان  ( پيرنيا ) دانلود کتاب تصاوير نایاب از دوران قاجار و پهلوی
دانلود کتاب اخبار الطوال  ( دينوَری ) دانلود کتاب تاریخ معاصر ایران (سعید نفیسی)
دانلود کتاب تاريخ كامل ايران  ( خنجی ) دانلود کتاب ایران در یک قرن پیش
دانلود کتاب تاريخ ماد   ( دياكونوف ) دانلود کتاب منم تيمور جهانگشا
دانلود کتاب تاریخ اشکانیان (دیاكونوف) دانلود کتاب تاریخ معاصر ایران (پیتر آورْری)
دانلود کتاب ايران‌ در‌زمان‌ ساسانيان  ( كريستن‌سن )  
دانلود کتاب ايران‌ از‌آغاز‌ تا‌ اسلام  ( رومن‌ گيرشمن ) رمان:
دانلود کتاب تاريخ‌ تمدن‌ ساسانی  ( نفيسی ) دانلود کتاب قلعه حيوانات  ( جورج اورول )
دانلود کتاب قرمان‌های‌ شاهنشاهان‌ هخامنشی دانلود کتاب هزار پیشه (بوکوفسکی)
دانلود کتاب ايران پيش‌ از آريايی‌ها تا هخامنشيان دانلود کتاب مسخ  ( كافكا )
دانلود کتاب سكه‌ها و پيكره‌های‌ شاهنشاهان‌ايران دانلود کتاب كمدی الهی  ( دانته )
دانلود کتاب باستان‌شناسی ایران باستان دانلود کتاب چنين گفت زرتشت  ( نيچه )
دانلود کتاب نوادگان‌ يزدگرد در‌ چين  ( تورج‌ دريایی ) دانلود کتاب جنايت و مكافات ( داستايوفسكی )
دانلود کتاب تاریخ جنگ‌های ایران، از مادها تا امروز دانلود کتاب هزار و يك شب
دانلود کتاب آثار الباقيه ( ابوريحان بيرونی) دانلود کتاب طاعون  ( آلبر كامو )
دانلود کتاب پذیرش اسلام در ایران دانلود کتاب سقوط  ( آلبر كامو )
دانلود کتاب طبقات ناصری دانلود کتاب بوف كور ( نسخه دستنويس صادق‌هدايت )
  دانلود کتاب مهمان مردگان  ( كافكا )
كتاب‌های مقدس: دانلود کتاب زن‌های وحشی آمازون
دانلود کتاب تورات دانلود کتاب داستان‌های كوتاه كافكا  ( كافكا )
دانلود کتاب انجيل  
دانلود کتاب اوستا  ( كتاب‌ مقدس زرتشتيان ) اساطیر:
دانلود کتاب رامايانا  ( كتاب‌ مقدس هندوها ) دانلود کتاب حماسه گيلگمش  (بازمانده از سومر باستان )
دانلود کتاب كتاب‌ تبتی‌ مردگان  ( كتاب‌ مقدس بودايی‌ها ) دانلود کتاب افسانه‌های‌ سرخ‌پوستان
دانلود کتاب بهاگاواد گيتا  ( كتاب‌ مقدس هندوها ) دانلود کتاب آفرينش‌ خدايان، راز داستان‌های اوستایی
دانلود کتاب زبور دانلود کتاب الواح سومری
دانلود کتاب تاريخ اديان جهان دانلود کتاب سلسلة‌‌التواريخ‌  ( شگفتی‌های‌‌ جهان باستان )
دانلود کتاب آشنایی با ادیان  
دانلود کتاب تاريخ‌ اديان و مذاهب ايران شعر:
  دانلود کتاب دیوان شرقی (گوته)
فلسفه: دانلود کتاب زراتشت نامه  ( نسخه‌ خطی )
دانلود کتاب متافیزیک (مابعدالطبیعه) (ارسطو) دانلود کتاب برهان قاطع
  دانلود کتاب پيشگويی‌های شاه‌ نعمت‌الله‌ولی
   
   
   
   

دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، قديمی - کتابخانه مجازی تاریخ‌بوک

با کمک به پرداخت هزینه‌های سایت، در این جنبش فرهنگی، سهیم باشید.


دانلود کتاب های نایاب

غزل پُست‌مُدرن

يک «هيچ‌کس‌هايي» به فردايم چه گَندي زد…
«مَردي که ديگر نيست»، بر من پوزخندي زد
با گريه، يک «زن» در شبم، جيغ بلندي زد
در گوشِ من يک «خر»، سخن‌هاي چرندي زد!

يک‌مُشت فحشِ بي‌اراده، در دهان چرخيد…

گم شد در اين «من»، يک «تو»اي غمگين و افسرده
در عُمقِ من، يک زن که شد سرکوب و سرخورده
صد خاطراتِ تلخ در «من»، تلخ پژمرده
شليکِ جيغت، نعره‌هايم، در زني مُرده

«من» با سياهي لشگرش آهسته مي‌خنديد…

پاشيد از اعماقِ مَردم، خنده‌هايي گيج
در قبر مي‌ماسيد، نعشِ زنده‌هايي گيج
در مجلسِ خَتمِ خدا، رقصنده‌هايي گيج
نان خوردني با نرخِ روز، «چرخنده‌»هايي گيج

چرخيد اين چرخه ولي اين «من» نمي‌چرخيد…

افکار، در من سخت مشغولِ جويدن بود
«مَردي که ديگر نيست»، مشغولِ دويدن بود
در پُشتِ‌بامِ من، «زني» فکرِ پريدن بود
«خر» با وَلَع در شهر، مشغولِ چريدن بود

مي‌مُرد «من» با بي‌خيالي، خلق مي‌خنديد…

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

يک سالِ ديگر رفت بر باد و به بادت داد
ماسيد در حلقوم‌ها، صد نعره و فرياد

يک سالِ ديگر رفت، بي‌رحمانه از دستت
ناخورده «مِي»، سرگيجه‌ها، بوي تنِ مستت

در سوزش از آشفتگي‌هايي که از هيچ است
مي‌چرخد اين چرخه به سختي پيچ‌درپيچ است

مي‌چرخد اين چرخه به دورِ هيچ‌ها، مُمتَد
سرگيجه‌ها ماسيده در اين پيچ‌ها، مُمتَد

*

سرگيجه‌ها شايد که از بدبختي‌ات باشد
شايد نشاني تلخ، از سرسختي‌ات باشد

سرگيجه‌ها شايد که قسمت، يا که اقبال است
شايد نشاني تلخ، از سهمت از امسال است

شايد نشاني تلخ، از اين مُرده‌ها باشد
شايد شروعِ خيزشِ سرخورده‌ها باشد

شايد که قِسمت باشد اين، شايد که سهمت بود
شايد که در سرگيجه‌ها، تکرارِ وَهمت بود

*

وَهم از نبودن، ترسِ از کابوسِ تنهايي
وَهم از جدايي، خسته از اشک و خودارضايي

وَهم از سکوتِ مُمتَدِ فرداي پوسيده
وَهم از شغالِ پير و چرکين و چروکيده

وَهم از لجنزاري که بلعيده‌است مرگت را…
وَهم از زمستاني که زد بر شب، تگرگت را…

وَهم از خود و شب‌هاي بيخود را سحر کردن
وَهم از بُريدن، ريشه‌ات، قصد تبر کردن

*

با يک تبر کوبيد بر فرقِ سرم، يادت
در وَهمِ شيرين، در خيابان مُرد فرهادت

در اين خيابان، باز هم شب را سحر کردم
در وَهمِ نوروز، از دي و بهمن گذر کردم

لبريز از فريادها، با کرگدن رفتم
با جيبِ خالي از لجن، سوي لجن رفتم

با جيبِ خالي در لجن، مغبون و فرسوده
گُم در جهانت، حيف… تا بوده همين بوده…

***

يک سالِ ديگر رفت، باز از غصه لبريزي
بر خاطراتِ خُشکِ فردا، اشک مي‌ريزي

يک سالِ ديگر رفت، اين مُرداب غمگين است
در وَهمِ فرهاد، هر تبر، از ريشه شيرين است

يک سالِ ديگر رفت، باز اين نعش‌ها مُردند
در سوزشِ غم، حرف‌ها را بُغض‌ها خوردند
 
يک سالِ ديگر رفت، مرگت سخت بي‌رحم است
اين مَرد از فرداي تو، افسوس بي‌سهم است

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

 

به اين كتاب امتياز بدهيد.

بيهوده با يک مُرده، امشب مَرد شد سرشاخ
يک زن به بختِ خويش خنديد و بشد گستاخ
فرجامِ گاو و دست‌هاي خونيِ سلّاخ
من خيره بر عُمقِ حماقت‌هاي يک مِلَّت

يک نصفه از مَردي در اين بيهوده‌ها پژمُرد
زن زير لِنگِ سايه‌ها، جان کَند و آخر مُرد
گاوي علف را پس زد و معشوقه‌اش را خورد
من خيره بر يک مُشت، «بودن‌هاي» بي‌علت

به اين كتاب امتياز بدهيد.

دلخسته از یک مُشت پوچی‌های تکراری
یک مُشت خَلقِ بی‌اراده، لات و بازاری

دلخسته از افعالِ بی‌خود، مسخره، ناقص
این «هیچ‌کس‌های» پریشان، گیج و ناخالص

بیراهه، قبرستان و وحشت، زوزه‌ی ارواح
قبل از بهارم، خسته در سرمای بهمن‌ماه

یک مُشت شعر نیمه‌کاره، خسته از هجرت
آن دورها یک زن که در من مُرد، در نفرت

آن دورها یک گاو، بر خلقی تلنگر زد
معشوقه‌ای بر عشقِ خود رنگِ تظاهر زد
 
در کُنجِ این سینه، دوباره «آه» ماسید و…
یک زن درونِ من بدونِ اشک، خوابید و…

در انتهای خاطراتی، زن به چاه افتاد
تُف کرد بر دیروز و با هق‌هق به راه افتاد…

در انتهای خاطراتی، زار می‌زد «غم»
شیری که بزدل بود، راضی شد به یک شلغم!

نالید در اعماقِ شعرم واژه‌ای مُرده
نالید در من یک زنی غمگین و افسرده

نالید از بیهودگی‌هایی که سهمش شد
نالیدن از کابوس‌ها، تکرارِ وَهمش شد

نالید با سرگیجه از رویای مَردی که…
نالید از سوزِ زمستان‌های سردی که…

نالید از یک مُشت پوچی‌های تکراری
نالید از خَلقی مزخرف، لات و بازاری…

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

“نالید!” / غزل پُست‌مُدرن / بهمن انصاری
1.5 (30%) 2 votes

بیهوده با یک مُرده، امشب مَرد شد سرشاخ
یک زن به بختِ خویش خندید و بشد گستاخ
فرجامِ گاو و دست‌های خونیِ سلّاخ
من خیره بر عُمقِ حماقت‌های یک مِلَّت

یک نصفه از مَردی در این بیهوده‌ها پژمُرد
زن زیر لِنگِ سایه‌ها، جان کَند و آخر مُرد
گاوی علف را پس زد و معشوقه‌اش را خورد
من خیره بر یک مُشت، «بودن‌های» بی‌علت

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

“سرشاخ” / غزل پُست‌مُدرن / بهمن انصاری
1 (20%) 1 vote

شبیه هجرتِ شعر از کتاب‌های فروغ
شبانه‌های تو را، من مُوَقَّتی بودم
شبیهِ هر شبِ من، سرد و لعنتی بودی
شبیهِ هر شبِ تو، سرد و لعنتی بودم

شبیهِ هر شبِ من، شاعری که می‌ترسید
شبیهِ کابوست، در شبانه‌های لَزِج
شبیهِ لبخندت، در غروبِ یکشنبه
شبیهِ خاطره‌هایت، مُدام و تلخ و سِمِج

شبیه خاطره‌هایت، نبودنت قطعی است
غروبِ خاطره‌هایت چه تلخ و دلگیر است
دوشنبه‌های تو را با غمت فروخوردم
دوباره خاطره‌هایت به من، سرازیر است

شبیه هجرتِ شعر از کتاب‌های فروغ
چکید خاطره‌هایت، دوباره تلخ و سِمِج
غروبِ جمعه بخند، بر غَمی که بلعیدت
غروبِ جمعه بخند، بر شبانه‌های لَزِج

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

“شبانه‌های لزج” / غزل پُست‌مُدرن / بهمن انصاری
1 (20%) 1 vote

خواستم سبز شوم، ساقه‌ام از ریشه گسست
چَکُّشِ تَلخِ تو کوبید و دل از بیخ شکست

خواستم فحش شوم، دل به دو صد خاطره خورد
خواستم نعره شوم، نعره به حلقم گره خورد

خواستم رود شوم، از تو به دریا برسم
خواستم شعر شوم، با تو به فردا برسم

خواستم سنگ شوم، شاکی و بی‌رحم شوم
بگذرم از تو و فردای تو بی‌سهم شوم

*
تلخم و زندگی‌ام تلخ‌تر از زهرِ تو بود
ترسم از ماندنِ هر خاطره از شهرِ تو بود

تلخم و ترسم از این هجرت و از فاصله‌هاست
ترسم از پاسخِ تلخت به همه مسئله‌هاست

ترسم از مرگِ بهار است، در این بهمن‌ماه
تلخم از بختِ مزخرف، ترسم از آخرِ راه

ترسم از مرگ خودم نیست، تو را می‌ترسم…
از تو و مقصدِ پوچت به کجا… می‌ترسم

*
باز با مقصدِ پوچت، به گناه افتادم
باز هم شعر شدم، باز به چاه افتادم

باز از فرطِ تو، غم با تو و الکل خوردم
باز هم باختم، از یار خودی گل خوردم

باز هم خنده شدم، طعنه به هر اشک زدم
بر تو و بر خود و آینده‌مان… کشک زدم

از تو و رفتنِ تو، لمس شدم، ترسیدم
بی‌تو از سوزِ زمستان همه‌جا لرزیدم

*
خسته از سوزِ زمستان غرق در کینه شدم
سوختم آخر بازی، و قرنطینه شدم

سوختم از تو و از بازیِ تو، وقتی که…
فحش خوردم: «لجن و ساده‌دل و مرتیکه… »

فحش خوردم که تو را با دل و جان خواستمت
قیمتت هیچ نبود، باز گران خواستمت

فحش خوردم که مرا فحشِ بدی، حَقَّم بود
سرنوشتم بد و بیراهِ تو با ماتم بود

*
باز هم یادِ تو و ننگ به لجبازیِ تو
باز هم ضعفِ من و حیله و اخّاذیِ تو

باز کابوسِ شب و وحشت و هر فریادت
کوچِ شیرینِ تو و خودکشیِ فرهادت

خسته از بازیِ تو، خسته از این فاصله‌ها
خسته از بود و نبودت، خسته از مسئله‌ها

خسته از عطرِ تو، پیچیده در این کاشانه
خسته از خاطره‌های تو در این ویرانه

***
خواستم میخ شوم، بنده‌ی چَکُّش باشم
در جنون، نعره‌زنان، بی‌کس و ناخوش باشم

خواستم شعر شوم، از تو و پایانِ تو باز
سوختم، پوسیدم، در تو و زندانِ تو باز

خواستم قهوه شوم، در تَهِ فنجانی که…
خسته از بهمن و سرمای زمستانی که…

خواستم مرگ شوم، سمتِ تو پرواز کنم
خواستم یادِ تو را باز پس‌انداز کنم

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

برای روحِ جاودانِ آتش‌نشان‌های قهرمان؛ مدافعین وطن.


ظاهرا شعر دوباره سخت طغیان کرده
باز هم واژه به واژه، ز چه عصیان کرده؟

باز این "هیچ"، در این"پوچ" به یغما رفته
باز یک مَرد که خوابید، به اغما رفته

باز یک سایه، که شب‌های مرا پوشانده
باز یک شعله، که فردای تو را سوزانده

باز یک "تو"، که از‌این زندگی‌ام گم شده است
باز دیوانگی‌ام، سوژه مردم شده است

باز یک میخ، که از اَرّه و چکش خورده
باز هم کرگدنی بی‌هنر و افسرده

باز پایان، که جهانم خفه شد از اشخاص
باز هم مملکتی چِرت، تهی، بی‌احساس

باز افسردگی بر زندگی‌ام سر زده است
باز شب‌های لجن، خواب کجا پر زده است؟

باز هم شعر که از دوری تو دق کرده
ظاهرا کرگدنی را به تو عاشق کرده

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

افسوس از شب‌های غمگین را سحر کردن
گم شد «تو» در این زندگی، از درد پیچید و…
دردِ «داوینچی»، غصه‌های مَردِ بی‌فردا
مهمانِ «شامِ آخر» و یک زن، که ترسید و…

یک زن که ترسید و گریزان رفت از اینجا
یک زن که در خود با خشونت خودزنی می‌کرد
دردِ «داوینچی»، «شامِ آخر»، مَردِ بی‌فردا
با هرچه «من» بود آشکارا دشمنی می‌کرد

با حرص از «من»، «شامِ آخر» را تناول کرد
یک میخ در کنجِ خیابان، در تصادف مُرد
دیشب «داوینچی» با خدایش خودکشی کرد و…
یک زخمِ کهنه با خشونت روحِ من را خورد

آن دورها یک بغض بر گوساله‌ای قی شد
روحِ «داوینچی» بی‌صدا در خود فرو می‌رفت
در «شامِ آخر» زهر بود و زن نمی‌دانست
یک مَرد از رویای او، بی‌آبرو می‌رفت

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

 

به اين كتاب امتياز بدهيد.

یک عربده در انتهای حَلق، جا خوش کرد
یادِ پریشب حال من را باز ناخوش کرد

یک زن به روی تیغ‌ها خاموش خوابید و…
در قبر، یک کرمِ گرسنه تلخ خندید و…

یک شاعر از فرطِ جنون، صدبار مُرد و مُرد
شعری دهان را باز کردو شاعرش را خورد

یک زن بدون شوهرش امشب خطر کرد و…
یک میخ، با یک کرگدن قصد سفر کرد و…

 

یک مُرده بر بود و نبودت پوزخندی زد
یک گرگ با نفرت به قلبِ گوسفندی زد

یک قوری دلخسته، چای تلخ را بلعید
یک استکان بر جد و آباد جهان خندید

یک واژه عصیان کرد و بر هر شاعری تُف کرد
پشت چراغِ سبز، یک ماشین توقف کرد…

یک گاو بر پُشتِ سگی، پالانِ خر را بست
یکباره مهمان رفت از این خانه، در را بست

 

یک سایه با نفرت به مردم فحش‌هایی داد
یک زن پرید از پُشتِ‌بام و در حیاط افتاد

در انجمادِ میخ، چکش خودکشی کرد و…
با مرگ ماهی‌ها، یک صیاد، در درد و…

یک عکس بر عکاس خود، آخر خیانت کرد
در انتهای قصه‌ها مَردی حماقت کرد

یک گاو، از فرطِ لگدها فحشِ زشتی داد
در آسمان ایزد به او قولِ بهشتی داد!

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

پرواز کرد از دفترِ شعرم، تو و یادت
یک چیز شد گم بی‌‌هوا، در داد و فریادت

پرواز کرد از من، تویی نالان و سرگردان
خَلقی خوش از پاتختی و عقد و حنابندان!

در خاطراتم چیزهایی لِه شد و گم شد
خوابید یک زن پیشِ من، غرقِ تَوَهُّم شد

دلخسته از افکار بیهوده، غمی خندید
یک فُحش، در نازل شدن این‌بار در تردید!

آن دورها تیغی سراسیمه، رگش را زد
یک پیرمردی با تبر، چیز سگش را زد!

یک مُرده بر روی جهان با بیل، خاکی ریخت
یک زن به روی دست شوهر، آب پاکی ریخت

اشعارِ من، من را به روی هیچ، کوبید و…
یک نَرّه‌خر، معشوقه‌ام را باز بوسید و…!

یک طفل در کُنجِ جهانش، مرگ را تُف کرد
یک چیز با افکارِ من، امشب تصادف کرد

پرواز کرد از دفترِ شعرم، جوانی که…
بی‌حوصله از خاطراتت، از زمانی که…

پرواز کرد از مغز من یک‌مُشت حرفِ مُفت
یک شعر امشب با خشونت چیزهایی گفت…

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

درد دارد
درد دارد این دلم،
خروار خروار؛
جای زخم زندگی می‌سوزد این‌بار…

شاید این زخم قدیمی
-زخم کاری-
زخم چاقوی تو بر قلب نحیفم
زخم بی احساسی‌ات بر عمق روحم،
استخوانم،
زخم کاری رخنه در اعماق جانم
بوده باشد…

شاید این زخم قدیمی…
یادگاری از تو و از خاطراتت،
یادگاری از نمک‌نشناسی‌ات،
از مرگِ فردا،
از من و آتش که افتاده‌است بر جان،
از تو و آتش که بر قلبم کشیدی…
رفتی و جز خود، نه من را
-هیچکس را-
هرگز و هرگز ندیدی…
شاید این زخم قدیمی یادگاری از غروبِ جمعه‌هایم
یادگاری از غم سنگینِ مرغانِ مهاجر
یادگاری از نگاهی که عوض شد این اواخر
بوده باشد…

بُگذر از من،
بُگذر از شعر و غمِ بنشسته در آن
با دو چشمِ مشکی‌ات تخریب کن نظم جهان را
دور از جبر زمان،
جبر مکان،
پرواز کن تا بی‌نهایت
بی‌عذاب از آنچه کردی با من و جانم پریروز،
سهم من غم بود و سهمت رفتنِ از غم، به سوی ناکجا
صد حیف و افسوس…

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.

شبیهِ مرگِ «صمد» در «اَرَس»؛ چه مشکوک است
غروبِ من فردا، اشک و جیغ و فریادت
رها شدن از تن، با سقوط در «هیچ» و…
غروبِ شیرینم، در نبودِ فرهادت…

سفر به «هیچ» و شبم، ترس و درد و تنهایی
تو و دو خاطره‌ از تو که در دلم جاماند
تو و دو خاطره از خنده‌های شیرینت
که رخنه در تنِ من شد، که داخلم جاماند

شبیهِ «یلدا» بود، هر شبِ من و دردم
شبیهِ یک نعره، در فشارِ خاطره‌ها
شبیهِ یک «ماهی»، اشتیاقِ دریا و…
شبیهِ تلخندت، در دلِ مشاجره‌ها

مترسکی بودم، بین گله‌ای گاو و…
که از همه حتی، از خودم گذر کردم
کنارِ نَعشِ «صمد» در «اَرَس» مرا دیدی
که از تنِ سردم، رفتم و سفر کردم…

 

بهمن انصاری / غزل پُست‌مُدرن

به اين كتاب امتياز بدهيد.
دانلود همه كتاب‌های تاريخ‌بوك با يك كليك