دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، کهنه ، خطی ، نفیس و قديمی و دانلود رمان و نمايشنامه در کتابخانه مجازی "پرتال جامع كتاب تاريخ" HistoryBook.ir
همراه با ما در:

تاريخبوك در فيسبوك
تاريخبوك در گوگل پلاس
تاريخبوك در تلگرام

كتاب‌های تاريخ:

دانلود كتاب‌های تاريخ ايران باستان
دانلود كتاب‌های تاريخ ايران بعد از اسلام
دانلود كتاب‌های تاريخ جهان
دانلود كتاب‌های تاريخ اساطيری و افسانه‌های ملل

پژوهش‌های تاريخ:

دانلود كتاب‌های بخش‌های پراكنده تاريخ
دانلود اسناد و كتيبه‌ها
دانلود كتاب‌های جغرافيای تاريخی
جستارها، مقالات و نوشتارهاي بهمن انصاري.

علوم انسانی:

دانلود كتاب‌های جامعه‌شناسی و سياست
دانلود كتاب‌های رشته  زبان‌شناسی
دانلود كتاب‌های رشته  ادبيات فارسی
دانلود رمان و شاهكارهای ادبيات كلاسيك

اديان و فلسفه:

دانلود كتاب های مقدس اديان و مذاهب
دانلود كتاب های مقدس اسلامی
دانلود كتاب های مقدس زرتشتی
دانلود كتاب های فلسفه و كلام

نيايش‌گاه‌ها:

آتشكده آنلاين مجازی زرتشتی
كليسای آنلاين مجازی زرتشتی
مسجد آنلاين مجازی زرتشتی

ديگر بخش‌ها:

مجله تاريخ
دانلود كتابهای صوتی

 
دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، قديمی - کتابخانه مجازی تاریخ‌بوک

كانال تلگرام دانلود كتاب

كتاب‌های ويژه:
تاريخ ايران باستان: رمان:
دانلود کتاب تاريخ هرودوت دانلود کتاب زن‌های وحشی آمازون
دانلود کتاب تاريخ طبری دانلود کتاب هزار و يك شب
دانلود کتاب تاريخ كامل ايران  ( سرجان ملكم ) دانلود کتاب قلعه حيوانات  ( جورج اورول )
دانلود کتاب تاريخ ايران باستان  ( پيرنيا ) دانلود کتاب كمدی الهی  ( دانته )
دانلود کتاب تاريخ ماد   ( دياكونوف ) دانلود کتاب چنين گفت زرتشت  ( نيچه )
دانلود کتاب تاريخ تمدن  ( ويل دورانت )  دانلود کتاب داستان‌های كوتاه كافكا  ( كافكا )
دانلود کتاب تاريخ كامل ايران  ( اميرحسين خنجی ) دانلود کتاب مسخ  ( كافكا )
دانلود کتاب اخبار الطوال  ( دينوَری ) دانلود کتاب سقوط  ( آلبر كامو )
دانلود کتاب حيات مردان نامی  پلوتارک ) دانلود کتاب طاعون  ( آلبر كامو )
دانلود کتاب ايران‌ از‌آغاز‌ تا‌ اسلام  ( رومن‌ گيرشمن ) دانلود کتاب جنايت و مكافات ( داستايوفسكی )
دانلود کتاب از مادها تا ساسانيان  ( پيرنيا ) دانلود کتاب بوف كور ( نسخه دستنويس صادق‌هدايت )
دانلود کتاب ايران‌ در‌زمان‌ ساسانيان  ( كريستن‌سن ) دانلود کتاب مهمان مردگان  ( كافكا )
دانلود کتاب تاريخ‌ تمدن‌ ساسانی  ( نفيسی )  
دانلود کتاب ايران باستان  ( موله ) كتاب‌های مقدس:
دانلود کتاب نوادگان‌ يزدگرد در‌ چين  ( تورج‌ دريایی ) دانلود کتاب تورات
دانلود کتاب سكه‌ها و پيكره‌های‌ شاهنشاهان‌ايران دانلود کتاب انجيل
دانلود کتاب ايران پيش‌ از آريايی‌ها تا هخامنشيان دانلود کتاب زبور
دانلود کتاب قرمان‌های‌ شاهنشاهان‌ هخامنشی دانلود کتاب اوستا  ( كتاب‌ مقدس زرتشتيان )
  دانلود کتاب رامايانا  ( كتاب‌ مقدس هندوها )
تاريخ ايران بعد از اسلام: دانلود کتاب بهاگاواد گيتا  ( كتاب‌ مقدس هندوها )
دانلود کتاب جامع‌التواريخ دانلود کتاب كتاب‌ تبتی‌ مردگان  ( كتاب‌ مقدس بودايی‌ها )
دانلود کتاب تاريخ ابن‌ اثير دانلود کتاب تاريخ اديان جهان
دانلود کتاب تاريخ مشروطه  ( احمد كسروی ) دانلود کتاب تاريخ‌ اديان و مذاهب ايران
دانلود کتاب تاريخ ايران مدرن  ( آبراهاميان )  
دانلود کتاب التنبيه و الاشراف  ( مسعودی )  افسانه‌ها:
دانلود کتاب مشاغل‌ ايران‌ در‌ دوره‌ قاجار دانلود کتاب الواح سومری
دانلود کتاب منم تيمور جهانگشا دانلود کتاب افسانه‌های‌ سرخ‌پوستان
دانلود کتاب چرا ايران عقب‌ ماند و غرب پيش‌ رفت دانلود کتاب آفرينش‌ خدايان
دانلود کتاب طبقات سلاطين اسلام دانلود کتاب حماسه گيلگمش  (بازمانده از سومر باستان )
دانلود کتاب تاريخ امپراتوری عثمانی و تركيه جديد دانلود کتاب سلسلة‌‌التواريخ‌  ( شگفتی‌های‌‌ جهان باستان )
دانلود کتاب پيدايش دولت صفوی  
دانلود کتاب تصاوير نایاب از دوران قاجار و پهلوی شعر:
دانلود کتاب آخرين سفر شاه دانلود کتاب پيشگويی‌های شاه‌ نعمت‌الله‌ولی
دانلود کتاب زندگی و زمانه شاه دانلود کتاب زراتشت نامه  ( نسخه‌ خطی )
دانلود کتاب برهان قاطع  
   
   

سوپرگروه تلگرام دانلود كتاب

دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، قديمی - کتابخانه مجازی تاریخ‌بوک

مجله تاریخی

"گایوس یولیوس سزار کالیگولا اگوستوس ژرمانیکوس " سومین امپراتور روم بود که از سال ۳۷ تا ۴۱ میلادی فرمان راند.

اولین امپراتور رومی از اعضای خانوادهٔ اگوستوس بود. گایوس سزار، که به کالیگولا (به‌معنی پوتین‌های کوچک) معروف بود، در سال ۳۷ میلادی به امپراتوری رسید. سربازان ارتش، که پدرش فرماندهی آنان را برعهده داشت، نام مستعار کالیگولا را به او دادند، چراکه او پوتین‌های سربازیِ کوچکی به پا می‌کرد.

پدر کالیگولا، ژرمانیکوس، جانشین تیبریوس، امپراتور وقت روم بود، اما به‌طرز مشکوکی درگذشت. تیبریوس از او وحشت داشت، اما هیچ سندی در دست نیست که امپراتور روم ژرمانیکوس را کشته‌باشد. علائم مشاهده‌شده هنگام مرگ ژرمانیکوس که در کتب تاریخی ذکر شده، شبیه علائمی است که در مسمومان به‌وسیلهٔ آرسنیک مشاهده می‌شود. البته بیماری وبا هم علائم مشابهی دارد و در گذشته به‌خاطر شباهت علائم بیماری وبا و علائم ناشی از مسمومیت با آرسنیک، وقتی از این سم استفاده می‌شد، اطرافیان متوفی به گمان این‌که مرگ ناشی از وبا بوده‌است، پیگیر ماجرا نمی‌شدند. تیبریوس دو برادر کالیگولا را هم کشت.

بعد از مرگ پدر و دو برادر، کالیگولا به قصر تیبریوس، که در جزیرهٔ کاپری در ۳۰مایلی جنوب روم قرار داشت، احضار شد و تا مرگ تیبریوس در آنجا ساکن بود. او در آنجا خوی وحشیگری و بی‌رحمی را از تیبریوس آموخت.

در این جزیره پرتگاهی بود که ۳۰۰۰ متر ارتفاع داشت. در برخی نوشته‌ها آمده که برای تفریح، هزاران زن و کودک بی‌گناه را از این صخره‌ها به پایین پرت کرده‌اند. همچنین برخی معتقدند که کالیگولا تیبریوس را خفه کرد. بعداز مرگ تیبریوس، نوه‌اش با کالیگولا در سلطنت شریک بود، ولی چون سنش پایین بود (۱۸ سال)، کالیگولا سلطنت را ازآنِ خود کرد.

کالیگولا پس از رسیدن به مقام امپراتوری، سلامت عقل خود را از دست داد. یکی از وقایعی که توسط تاریخ‌نگار رومی، سیوتاتیوس (۶۹ـ۱۰۴ میلادی) ثبت شده، این است که کالیگولا به ارتش بسیار آموزش‌دیده و قدرتمند خود دستور داد در ساحل دریا صدف حلزون جمع کنند. او به اسب مورد علاقهٔ خود لقب کنسول (عنوان مسئولان رده‌بالای روم) داده‌بود.

در سال ۴۱ میلادی، کالیگولا به همراه همسر و دخترش، در مراسم «بازی‌های پالاسیوم» توسط گروهی از محافظان گارد پرتورین، به قتل رسید.

کالیگولا اولین امپراتور در تاریخ امپراتوری روم بود که توسط افسران گارد پرتورین، ترور می‌شُد.

با مرگ کالیگولا، عمویش کلادیوس به سلطنت رسید.

"کالیگولا" سومین امپراتور روم

دوم اكتبر سال 1187 ميلادي در پي ده سال جنگ، بالاخره صلاح‌الدين ايوبی سلطان مصر و سوريه بيت المقدس (اورشليم) را از دست صليبيون خارج ساخت و سپس به اخراج آنان از انتاكيه، بندر صور و ترابلس (لبنان) پرداخت.

تلاش 18 ماهه ريچارد شيردل پادشاه انگلستان هم براي پس گرفتن بيت المقدس به جايي نرسيد و در 1192 به اروپا بازگشت و جنگهاي صليبي فروكش كرد.

صلاح‌ايوبي يك «كُرد» متولد تِکريت (عراق امروز) و از افسران سپاه عمويش «شيركوه» فرمانده ارتش مصر بود كه پس از او اين سمت را برعهده گرفت و بعد از درگذشت سلطان مصر، خود را سلطان مصر و سوريه خواند و به جنگ صليبيون اروپايي شتافت.

بيت المقدس 88 سال در دست صليبيون اروپايي بود. صلاح‌الدين که در اروپا درباره جوانمردي‌هاي او چندين کتاب نوشته شده است حجاز را هم بر قلمرو خود افزوده بود.

صلاح‌الدين ايوبی

مقبره صلاح‌الدين ايوبی در مصر

خشایارشا به پاس قدردانی از اقدامات پدرش داریوش کبیر دستور به نقر این کتیبه در قلعه ای باستانی در نزدیکی ناحیه وان ترکیه داد. متن کتیبه به سه زبان فارسی باستان، اکدی و عیلامی نوشته شده و با ذکر نام اهورامزدا آغاز و با آرزوی دیرپایی مملکت پایان می یابد.

منطقه وان در ترکیه از زمان فتح آن بدست هووخشتره مادی تا زمان سقوط ساسانیان در تملک حکام ایران بود. پس از اسکندر این منطقه محل مناقشه ایران و روم شد و نبردهای خونینی بین ایران و روم بر سر این ناحیه که ارمنستان نامیده میشد شکل گرفت.

در سال های آغازین قرن پانزدهم میلادی بدنبال شکست شاه اسماعیل در جنگ چالدران منطقه وان تقریبا برای همیشه از خاک ایران جدا ماند.

وان که در نزدیکی مرزهای ایران واقع شده، پیشتر جمعیت قابل توجهی ارمنی داشت که از روزگار دور در آنجا بسر می بردند. پس از وقایع جنگ جهانی اول و کوچ اجباری ارامنه توسط قوای عثمانی آن منطقه تقریبا از جمعیت ارمنی خالی شده است و عمده مردم آن نواحی امروزه از اهالی کردهای ترکیه هتند که خود را کرمانج می خوانند.

شهر وان به داشتن گربه ای خاص و زیبا نیز شهرت دارد. همه ساله در دریاچه معروف این شهر جشنواره قایقرانی و ورزشهای آبی برگزار می شود.

کتیبه خشایارشا در ترکیه

" ایوان چهارم " که حاکمیت امپراتوری روسیه را در قرن 16 میلادی بر عهده داشته است، به عنوان تزار مخوف روسیه شناخته می‌شود.

نخستين سلاطين روسیه تا پیش از روي كار آمدن ایون مخوف خود را امپراتور می‌ناميدند. ایوان از یک سو موفق شد با تحت فشار قرار دادن دولت‌های همسایه به پیروی از منافع روسیه، کشورگشایی كند و از سوی دیگر اخلاق غیر‌قابل پیش‌بینی وی علی‌الخصوص در دوران کهولت سن، همواره دربار را در استرس و فشار قرار می‌داد.

ايوان در دوران حكومت و فرمانروایی خويش، قتل‌عام‌های بسياری ترتيب داد و به شكل وحشتناكی افراد زيادی را شكنجه كرد.

او كه در سال 1547 میلادی در سن 16 سالگی به سلطنت رسيده و در ماه فوریه همان سال نیز با دختر آرام، ملایم و فروتنی با نام آناستاسیا ازدواج کرد، در آغاز دوران حکومت خود همه چیز را به شکل توطئه بر علیه خویش می‌دید. اخلاق خشن و روحيه بسيار بی‌رحم تزار جوان، همسر وی ملکه آناستاسیا را به وحشت انداخته بود. ملکه سعی می کرد با توجه خود و عشق‌ورزی به تزار، قلب و افکار او را نرم و آرام سازد كه تا حدودی نيز موفق شد. یکی از عواملی که توانست ملکه را به هدفش یعنی مهربانی قلب تزار برساند، آتش‌سوزی مسکو بود که نیمی از این شهر به یکباره به خاکستر تبدیل شد. پس از این بلای خانمان ‌سوز، قلب تزار با دیدن مردم رنج کشیده و وحشت‌زده به رحم آمده و گویی نرم شده بود. اما چندی بعد با مرگ ملكه، ايوان مجددا دلسوزی و مهربانی خود را از دست داد و شكنجه‌ها از سر گرفته شدند.

پس از ملکه آناستاسیا او 6 بار دیگر ازدواج رسمی کرد و همچنین با زنان بسیاری رابطه غیر‌رسمی داشت. ولی هیچکس نتوانست جایگزین عشق اول و آخر ایوان شود.

سرنوشت تلخ تزار ایوان گریبانگیر همسران وی نیز شده بود. ملکه مارینا همسر دوم تزار نیز به طرز اسرارآمیزی از دنیا رفت. همسر سوم ایوان ملکه مارفا تنها 15 روز پس از ازدواج با او زنده ماند. دو همسر بعدی وی که هر دو آنیا نام داشتند به دستور تزار کچل شده و به راهبه‌خانه فرستاده شدند. همسر بعدی وی ملکه ماریا که از خاندان قدیمی <دولگاروکیخ> بود نیز پس از گذشت یک روز از مراسم عقد، به دستور ایوان در آب خفه شد. تزار ایوان مخوف دلیل این دستور را باکره نبودن ماریا اعلام کرد. آخرین همسر ایوان که او نیز همچون دو همسر پیشین ماریا نام داشت، برای وی فرزند پسری با نام دیمیتری به دنیا آورد. اما پس از گذشت مدت کوتاهی، علاقه تزار به او نیز از دست رفت و آنها را به شهر اوگلیچ فرستاد.

فرزندان ایوان مخوف نیز سرنوشت فلاکت بار و تلخی داشتند. سه فرزند دختر از همسر اول وی یعنی ملکه آناستاسیا، در دوران نوزادی مردند. فرزند پسر وی نیز در دوران خردسالی ناگهان از دست دایه‌اش به داخل آب افتاد و خفه شد. پسر محبوب و جانشین ایوان گروزنی در سن 27 سالگی در پی بحث و جدال با او در اوج خشم و نفرت توسط خود تزار کشته شد. ایوان با عصای پادشاهی ضربه محکی بر شقیقه فرزندش زد و او بلافصه درگذشت.

از تمامی فرزندان و شاهزادگان تنها فرزند بیمار و رنجور ایوان یعنی شاهزاده فیودر توانست زنده بماند. و بدین ترتیب، سرنوشت، او را در سال 1584 میلادی جانشین پدرش ساخت.

تزار ایوان چهارم (ايوان مخوف)

من سخت پگاه آمده‌ام و پنداشتم که خداوند به فراغتی مشغول است و به گمان بودم از بار یافتن و نا‌یافتن.
گفت: خبر نداری که چه افتاده است؟
گفتم: ندارم. گفت: انالله و اناالیه راجعون. بنشین تا بشنوی.

از داستان افشین و بودُلَف

 


عالمی را شورانیدن از بهر یک تن کز وی خیانتی ظاهر گشت محال است.

 


و ندانم تا این نو خاستگان در این دنیا چه بینند که فراخیزند و مشتی حُطام* گرد کنند وز بهر آن خون ریزند و منازعت کنند و آن گاه آن را آسان فروگذارند و با حسرت بروند.
ایزد عز ذکره بیداری کرامت کناد!

 


وی برفت و آن قوم که محضر ساختند رفتند و ما را نیز می بباید رفت که روز عمر به شبانگاه آمده است…

با توجه به اسناد تاریخی ایران کهن و به ویژه شاهنامه که غنی‌ترین منبع تاریخی مکتوب است پی برده می‌شود که دوران کیومرث یکی از مهمترین دوره‌های تاریخی این سرزمین است.

خود واژه کیومرث که در پهلوی در ریخت گیومرت به کار میرفته است، در اوستا، گَیَ مَرِتَن بوده است. که به معنی «زندگانی میرا» میباشد. چنانکه بلعمی نیز مینویسد: «معنی کیومرث زندهٔ گویای میرا است.»

در باورشناسی ایرانی، نخستین شبه‌انسان کیومرث است. کیومرث در کرانهٔ چپ از رود سپند و نیکوی «دائیتی» در ایرانویچ آفریده شد و گاو یکتا آفرید در کرانهٔ راست. بعدها از بطن او مشيا و مشيانی متولد شده و شروع به زاد و ولد می‌كنند.

محمدبن جریر طبری درباره کیومرث و جانشینانش می‌نویسد:

«مردمان را اختلاف هست به گاه کیومرث اندر، و هر کسی چیزی همی‌گویند گروهان عجم گویند که او آن است که آدمش خوانند و خلق از اوست.»

کیومرث 

آن‌چه كه مشخص است، در ميان باور ايرانيان باستان،‌ گیومرت نخستين آفريده خداوند بود كه شبيه انسان بود. اما در نبرد با اهريمن كشته شد. از بقايای بدن او دو انسان همچون گياه از زمين روييدند. كه اين دو با هم ازدواج كرده و نسل بشر را گسترش دادند.

شاهنامه اما كيومرث را نخستين پادشاه می‌داند كه احتمالا درست نيست. زيرا در ميان منايع كهن اوستایی، نخستين پادشاه ايران هوشنگ از نسل كيومرث بود.

اتحادیه قبایل ماد

در آغاز قرن نهم پ. م. تشکیلات میان قبیله‌ای بخشی از مردم ایران بود که بر علیه یک دشمن خارجی بنام آشور تأسیس یافت. در اینکه کدام یک از قبایل ایرانی جزو اتحادیهٔ مزبور بوده‌اند، از منابع آشوری اطلاعی بدست نمی‌توان آورد زیرا آشوریان غالباً از تقسیمات قبیله‌ای نواحیی که عرصهٔ لشکرکشی‌های ایشان بوده است خود نیز اطلاعی نداشته‌اند. این منابع فقط از مادها چون واحدی کامل یاد می‌کنند و حال آنکه خاک آنها به نواحی کوچک و مستقلی که در همان منابع مشروحاً نام برده شده است تقسیم می‌شده.

وضعیت سیاسی ماد در سال ۷۰۰ پ. م.

وضع سرزمین اتحادیه قبایل ماد در آغاز سال ۷۰۰ پ. م. بدینگونه بود که بخش اعظم ماد مرکزی یا قسمت علیای درهٔ قزل اوزن و ناحیهٔ همدان تا قزوین و به طریق اولی نواحی غرب آنجا را،آشوریان جزو پادشاهی خویش ساخته و به چند ایالت زیر تقسیم کردند:

زاموآ: شمال استان سلیمانیه
پارسوآ: ناحیهٔ علیای رود دیاله که مرکز آن دژ «نیکور» بود.
کیشه سو: که مرکز آن دژی بود به همین نام
مادای: یا ماد، ناحیهٔ بخش علیای رود قزل اوزن به معنی بسیار محدود. محتملا پایین‌تر از کیشه‌سو در مسیر رود قزل اوزن. حدس زده می‌شود بخشی از اراضیی‌که جزو قلمرو دیاکو بوده بطور رسمیم اد نامیده می‌شده است.
ساپاردا: که پیشتر بخشی از خارخار بود و محتملا در جنوب خط قزوین-‌زنجان قرار داشت. لوحی از گردنه ساپاردا سخن می‌گوید، از اینجا چنین مستفاد می‌گردد که ساپاردا در محلی کوهستانی قرار داشته است.
خارخار: که مرکز آن دژی بود به همین نام در مغرب همدان و رسماکار شاروکین نیز نامیده می‌شده.
بیت کاری: ناحیهٔ همدان
آراپخا: که مرکز آن شهر آراپخا یا کرکوک کنونی بود و ظاهرا بخشی از ناحیهٔ پیشین نامار و حتا ناحیهٔ شرقی درهٔ دیاله را شامل می‌گشت
.بیت همبان: در مغرب کرمانشاه کنونی.

با این حال، به استثنای نواحی زاموآ و پارسوآ و آراپخا که آشوریان در آنجا کاملا استوار شده بودند و در آغاز قرن هشتم پ. م. عدّه‌ٔ کثیری بیگانه در آن می‌زیستند قدرت آشوریان در نواحی دیگر ماد نسبتاً ضعیف بود. فرمانروایی ایشان بسته به چند قلعه بود که توسط سوریان و فلسطینیان و بابلیان مسکون گشته بود و در اطراف دژها قدرت واقعی در دست پیشوایان و خداوندان دهکده‌ها که بیشترشان به عشیرت‌ها و خاندان‌های پیشین پیشوایان منتسب بودند، قرار داشت. و آشوریان به زور سلاح و لشکرکشی می‌توانستند از مردم مالیات وصول کنند.

در جنوب نواحیی که مطیع آشور گشته بودند، الی‌پی قرار داشت که پادشاهی کوچک و نیمه‌مستقل و دورتر بسوی جنوب در کشور عیلام قرار داشت.

در مشرق نواحی مسخرهٔ آشور در اتحادیه‌ٔ سرزمین قبایل ماد که پیشوایانی بنام خداوندان دهکده‌ها داشتند و مسخّر آشور نگشته بودند، قرار داشت. بخش قابل ملاحظه‌ای از این نواحی را صحرانشینانی که اسب می‌پروردند و بر روی هم از لحاظ اقتصادی به مراتب از نواحی غربی‌تر ماد عقب‌تر بودند اشغال کرده بودند.

در غرب مسلماٌ ماننا از لحاظ پیشرفت و تکامل در میان همه قبایل مقام اول را حائز بود.

اعضای اتحادیهٔ ماد

همهٔ قبایل جزو اتحادیهٔ مزبور نبودند و به همین سبب آشوریان برخی از ایشان را بنام مادای نمی‌خواندند. پهنهٔ خاکی که مشمول این اصطلاح می‌گردیده نوسانات مهمی کرده بود و ظاهراً این خود مطابق با تغییراتی بود که در ترکیب واقعی اتحادیهٔ قبایل صورت می‌گرفته. ضمناً باید گفته شود که از لحاظ داوری دربارهٔ قومیت فلان‌بهمان قبیله، اشتمال یا عدم اشتمال آن در مفهوم کلمهٔ مادایواجد اهمیت نمی‌باشد، و موضوع را مشخص نمی‌سازد.

نحوهٔ یادآوری آشوریان از مادها و اینکه همواره صفت مادهای نیرومند را در مورد ایشان بکار می‌بردند نشان می‌دهد که اتحادیهٔ قبایل ماد مجموعاً عاملی را تشکیل می‌داده که آشوریان ناگزیر از آن حساب می‌بردند. بنابر این ناگزیریم که وجود اتحادیهٔ قبایل ماد را امری مسلّم بشماریم. نیروی ایشان هم در وجود همین اتحاد بود زیرا از لحاظ اقتصادی چندان مقتدر نبودند.

پیدایش دولت در سرزمین اتحادیهٔ ماد

ماننا چندان نیرومند نبود که اتحادیه قبایلی ماد را در زیر لوای قدرت خویش متحد سازد و نه تنها از تجاوز اورارتو بلکه لشکرکشی‌های آشوریان نیز به خاک ماد ممانعت به عمل آورد. مرحلهٔ رونق و پیشرفت اتحادیهٔ ماد مصادف با دوران مبارزهٔ شدید ماننا علیه اورارتو بود یعنی تا آغاز تجاوز جدید آشور دوام داشت. بر اثر تفوق آشور به زیان اورارتو، ماننا توانست قد راست کند ولی این تفوق خطری بسیار جدی برای اتحادیهٔ قبایل ماد ایجاد کرد و ماننا در آن زمان به رفع آن قادر نبود.

از آغاز جلوس تیگلت‌پیلسر سوم بر تخت سلطنت آشور، که منجر به شکست اورارتو شد و به رونق موقت دولت ماننا کمک کرد، دوران سخت تجاوزات جدید آشوریان به سرزمین اتحادیهٔ قبایل ماد شروع شد. منابع آشوری اسامی ده‌ها تن از امیران سرزمین ماد را نقل می‌کنند، ولی هیچ یک از ایشان در میان دیگران شاخص نشد.

بعدها دو دورهٔ تجاوزات آشور – اولین دورهً لشکرکشی از سال ۸۳۴ تا ۷۸۸ و دومین دورهً لشکرکشی از سال ۷۴۴ تا ۶۷۸ پ. م. – در روایات شفاهی و فرهنگ عامه بصورت تجاوز واحدی در آمد و با نام شخصیت و سیمای زنی جنگاور – ملکه سمیرامیس – مربوط گشت.

گزارش هرودوت

در روایات مادی این نکته به وضوح تمام محفوظ مانده است که پس از تعرضات آشور دوران استقلال آغاز شد که به هر تقدیر بر تأسیس دولت ماد مقدم بود. این روایت را هرودوت چنین می‌نویسد:

«‌آشوریان در طی پانصدوپنجاه سال در آسیای‌علیا حکمرانی کردند و نخست مادها از اطاعت ایشان سرپیچیدند و به خاطر آزادی خویش با آشوریان جنگیدند و ظاهراً مردانگی‌ها کردند و خود را از قید اسارت آزاد نمودند. پس از آن دیگر اقوام نیز به مادی‌ها تأسی کردند…‌»

میان مادی‌ها مرد خردمندی وجود داشت به نام دیوک. این دیوک عاشق حکومت انفرادی بود و به شرح زیر عمل کرد:

«‌مادی‌ها در آن زمان در دهکده‌ها می‌زیستند. او که پیشتر هم در ده خویش محترم بود بهتر و بیشترعدالت را مرعی داشت و حال آنکه در سراسر خاکماد بی‌قانونی حکمفرما بود. مادی‌های ساکن دهکدهٔ وی چون رفتار او را دیدند به داوریش بر گزیدند… و چون دزدی و بی‌قانونی در دهکده‌ها از پیشتر بیشتر شد، مادی‌ها در یک جا گرد آمدند و نطق‌ها ایراد کردند و از ماجراها سخن گفتند تا یکدیگر را راضی کنند که از قدرت سلطنتی اطاعت کنند.»

در این مورد جریانی پیچ در پیچ و طولانی، به شکل ساده‌لوحانه، در تاریخ دوران زندگی و فعالیت شخصی واحد مجسم گشته، مع‌هذا وضع جامعهٔ مزبور قبل از ایجاد دولت در این تجسم به نحوی که به حقیقت نزدیک است نشان داده شده است. دهکده‌های مستقل تفاوت در سطح مالی افراد، مبارزهٔ همه بر ضد همه، دزدی اموال، وجود مأموارنی که هنوز انتخابی بودند، ولی در آن عهد به ایجاد قدرت سلطنت تمایل داشتند، اجتماعات مردم و غیره.

اعضای اتحادیه ماد به گزارش هرودوت

برای تعیین قبایل عضو اتحادیه ماد باید به کلام هرودوت متوسل شد. او می‌گوید که مادها به شش قبیله تقسیم می‌شدند. البته هرودوت پس از تأسیس پادشاهی ماد از شش قبیله مادی نام می‌برد و محتملا پیش از تأسیس پادشاهی ماد همهٔ قبایل مذکور اصالتاً مادی نبودند.

بوسیان
پارتاکنیان
استروخاتیان
آریزانتیان
بودیان
مغان

از میان اینان فقط نام یک قبیله یعنی پارتاکنیان که در ناحیهٔ اصفهان‌کنونی و جهت شرقی آن زندگی می‌کردند نامی است که ریشهٔ آن وضوحاً آریایی می‌باشد و در آسیای‌میانه هم شنیده شده است. اما راجع به قبایل دیگر ماد، فقط نام آریزانتیان اشتقاق روشن آریایی دارد. و ظاهراً باید کلمهٔ ایرانی آریا زنتو باشد.

به هر روی اين شش قبيله به زير پرچم فرمانروایی ديوك (ديااكو) درآمده و مملكتی مستقل را شكل دادند. بعدها در زمان نوه يا نبيره ديااكو كه هووخشتره نام داشت، آشوری‌ها شكست خورده و ماد ها بر سراسر فلات ايران چيره گشتند و برای نخستين بار پادشاهی ايران شكل گرفت.

در گذشته‌های بسیار دور، مردم دیده‌ها، شنیده‌ها و پندارهای خود را در چارچوب داستان، افسانه یا اسطوره ماندگار می‌کردند و توجیه بسیاری از پدیده‌های طبیعت را نیز در همین چارچوب انجام می‌دادند. شاید به نظر مردمان امروزی این افسانه‌ها یا اسطوره‌‌ها غیرعادی و خیال‌پردازانه به نظر برسند، اما به طور کامل دور از حقیقت نیستند. افسانه‌ها یا اسطوره‌ها شاید به همان صورتی که روایت شده‌اند رخ نداده باشند ، اما کاوش در آن‌ها می‌تواند سرنخ‌هایی از اندیشه‌ی پیشینیان به ما بدهد.

آفرینش در نگاه ایرانیان

ایرانیان باستان به فرشتگان و ایزدان و دیوان و پریان گوناگونی باور داشتند. در نظر آنان فرشتگان و ایزدان یاران اورمزد (دانای بزرگ) و کارگزار یکی از پدیده‌های خوب در جهان هستند. دیوان و پریان یاران اهریمن هستند و آن‌چه به زیان‌کاری، ویرانی، زشتی و ناپاکی می‌انجامد از کارهای آنان است. از آن‌جا که ایرانیان باستان آفرینش را همواره جولانگاه نبرد نیروهای نیک و بد می‌دانستند، پدیده‌ها و دگرگونی‌های جهان را نیز با در نظر گرفتن این دو دسته نیرو توجیه می‌کردند.

در اسطوره‌های زردشتی، جهان به سه بخش تقسیم شده است:

1-جهان روشنی که اورمزد بر آن فرمانروایی می‌کند؛
2-جهان تاریکی که اهریمن بر آن فرمانروایی دارد؛

3-میان آن‌ها كه تُهیگی (فضای خالی) است.

اورمزد از چگونگی اهریمن آگاه است اما اهریمن از جهان روشنی آگاهی ندارد. اورمزد برای این که نبرد نیکی و بدی همیشگی نباشد، زمان و مکان محدودی را برای رویارویی با اهریمن تعیین می‌کند. بنابراین، اورمزد زمان کرانه‌مند (دراز اما محدود) و مکان کرانه‌مند (پهناور اما محدود) را می‌آفریند.

زمان کرانه‌مند به چهار دوره‌ی سه‌هزارساله بخش می‌شود. در سه هزار سال نخست، اورمزد به آفرینش مینویی (غیرمادی)می‌پردازد. پس از آفرینش امشاسپَندان و ایزدان، صورت غیرمادی آفریده‌های جهان مادی را می‌آفریند. در پایان این سه هزار سال، اهریمن به جهان روشنی می‌تازد اما با شنیدن سرود مقدس بی‌هوش می‌شود و به جهان تاریکی می‌افتد. آن‌گاه سه هزار سال دوم آغاز می‌شود و اورمزد برای آفریده‌های مینویی خود، تن (جسم) می‌آفریند. سه‌هزار ساله‌ی سوم با یورش اهریمن و یارانش به انسان‌ها آغاز می‌شود و برآمدن زردشت در هزاره‌ی چهارم رخ می‌دهد.

چگونگی آفرینش تن برای آفریده‌های مینویی در سه هزاره‌ی دوم این‌گونه بود که اورمزد آتش آغازین را از اندیشه بیافرید. سپس از آتش آغازین که مایه‌ی آفرینش بود، پیکری مادی آفرید. آن‌گاه آسمان را از سرِ پیکرِ آغازین، زمین را از پای آن، آب‌ها را از اشکش، گیاه را از مویش، نخستین چهارپا (گاو اسطوره‌ای) را از دست راستش و نخستین انسان (کیومرث) را از دست چپ آن آفرید. در پایان این سه هزار سال، اهریمن بار دیگر یورش می‌آورد که به مرگ گاو نخستین می‌انجامد اما از بخش‌های گوناگون پیکر گاو نخستین، گیاهان و جانوران گوناگون پدید می‌آیند.

فرشته‌ی باران

اسطوره‌ی فرشته‌ی باران و دیو خشکی نمونه‌ای خوب برای نشان دادن چگونگی نگرش ایرانیان باستان به طبیعت است. برپایه‌ی این اسطوره، ستاره‌ای به نام تیشتر نطفه‌ی آب را در بر دارد و چهارپایان کوچک و بزرگ و مردمان چشم به راه آن هستند تا بار دیگر سرچشمه‌‌های آب خروشان روان بشود و آبادانی به همراه آورد. پس از ستایش مردم به درگاه اورمزد و یادکردن از فرشته‌ی باران، آن فرشته‌ی فرهمند به مانند اسب سفیدی بر دریای فراخکرد فرود می‌آید و با دیو خشکی که بسان اسب سیاهی است به نبرد می‌پردازد. پس از شکست دیو خشکی، رویدادهای زیر رخ می‌دهد:

تیشتر دریای فراخکرت را به جوش و خروش درمی‌آورد.بخار از دریا به سوی بلندی‌های میان دریای فراخکرت بر می‌خیزد.بخار به پیش می‌رود و ابر و مه از آن پدید می‌آید. باد نیرومند مه و ابر را به جلو می‌راند و باران و تگرگ به روستاها و کشتزارها فرو می‌ریزد. سه بار و هر بار ده روز و ده شب باران می‌بارد تا آب روی زمین به بلندی قامت آدمی بالا می‌آید. سپس باد وزیدن می‌گیرد و آب‌ها را به یک سوی می‌راند و بار دیگر دریای فراخکرت پدید می‌آید.

در این افسانه‌ی کهن چگونگی پدیدآمدن ابر از آب دریا، ریزش باران بر سرزمین‌ها و سرانجام بازگشت آب‌های جاری به دریا به خوبی بیان شده است. این حقیقت که امروزه با عنوان چرخه‌ی آب از آن نام می‌بریم، در کتاب «مینوی خرد» این‌ گونه خلاصه شده است: «ابر که آب را از دریا می‌گیرد و در فضا می‌راند و به پیمانه‌ی سرشک [یعنی قطره قطره ] به زمین می‌بیزد».

آفرینش زمین

در اسطوره‌ی آفرینش، نخست ستاره‌ها و سپس ماه و خورشید و آن‌گاه سیاره‌ها پدید می‌آیند. در گام دیگر آب‌ها آفریده می‌شوند و دریای فراخکرت و بیست و سه دریای کوچک و سه دریای بزرگِ شور شکل می‌گیرند. از سه دریای بزرگ دریای فارس از همه فراختر است. آرامش و خروش این دریا به ماه و باد ارتباط دارد. از ماه همواره دو باد فرو می‌ریزد که یکی «فرود باد» و دیگری «فراز باد» نام دارد و این دو در دریای فارس جَزر و مَد پدید می‌آورند. بنابراین، ایرنیان باستان از ارتباط جزر و مد با ماه آگاه بودند.

در گام دیگر، ناهمواری‌های زمین پدیدار می‌شوند. هنگامی که اهریمن زمین را می‌شکافد و در میان آن جای می‌گیرد، زمین به لرزه در می‌آید و در پی زمین‌لرزه است که کوه‌ها از زمین سر بر می‌آورند. نخست البرز کوه و سپس دیگر کوه‌ها از ریشه و بنیان البرز کوه پدید می‌آیند. البرز در کتاب »اوستا» کوهی مقدس است که همه‌ی سرزمین‌های شرقی و غربی را در بر می‌گیرد و بلندترین قله‌ی آن هوکر نام دارد. بسیاری از داستان‌های اسطوره‌ای ایرانیان در پیرامون البرز رخ می‌دهد.

ایرانیان باستان جایگاه زمین را در میان آسمان چونان زرده در میان تخم پرندگان می‌دانستند. آن‌ها نیم‌کره‌ی بالایی زمین را شایسته‌ی رویش گیاهان و زیست جانوران و مردم می‌دانستند و نیم‌کره‌ی زیرین زمین را پوشیده از آب می‌پنداشتند. در کتاب »مینوی خرد» چنین آمده است: «آسمان و زمین و آب و هرچیز دیگری که درون آن است به شکل تخم است درست مانند تخم مرغان … و شباهت زمین در میان آسمان مانند زرده‌ است میان تخم و آب در میان زمین و آسمان همچون آب در تخم است.»

نیم‌کره‌ی مسکونی زمین در آغاز یک‌پارچه بود اما در پی باران بزرگ، به هفت پاره گسسته شد که عبارت‌اند از: خونیرس در مرکز، ارزه در شرق، سَوَه در غرب، دو پاره در شمال و دو پاره در جنوب. این خشکی‌های هفت‌گانه پایه‌ی جغرافیای ایرانی به شمار می‌آید که در نوشته‌های جغرافی‌دان‌های دوره‌ اسلامی به صورت هفت اقلیم بازتاب یافته است. در مقدمه‌ی شاهنامه‌ی ابومنصوری آمده است: «هرکجا آرامگاه مردمان بود به چهارسوی جهان از کران تا کران این زمین را ببخشیدند و به هفت بهر کردند و هر بهری را یکی کشور خواندند.«

نخستین دانشمندی دوره‌ی اسلامی که شیوه‌ی هفت اقلیم را در کتاب خود آورد، محمد بن موسی خوارزمی (حدود 164 – 232 ق/ 780 – 847 م) بود. وی برای نگارش کتاب صوره‌الارض از کتاب جغرافیای بطلیموس، دانشمند یونانی، بهره‌مند بود، اما خشکی‌های زمین را بر پایه‌ی شیوه‌ی ایرانیان در هفت اقلیم دسته‌بندی کرد. ابن خرداذبه، ابوالحسن مسعودی، ابوزید بلخی و دیگر جغرافی‌دان‌های پیرو آنان همگی از همین شیوه پیروی کردند.

چهار عنصر بنیادی

ایرانیان باستان می‌پنداشتند که جهان و هرچه در آن است از چهار گوهر (عنصر بنیادی) ساخته شده است: آتش، آب، باد و خاک. این اندیشه را که در متون پهلوی نیز ماندگار شده، فردوسی در «شاهنامه» این گونه به نظم درآورده است :

از آغاز باید که دانی درست
سرما‌یه‌ی گوهران از نخست
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانایی آرد پدید
سرمایه‌ی گوهران این چهار
برآورده بی‌رنج و بی‌روزگار
یکی آتشی برشده تابناک
میان آب و باد از بر تیره خاک
نخستین که آتش به جنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
وز آن پس ز آرام سردی نمود
ز سردی همان باز تری فزود
چو این چار گوهر به جای آمدند
ز بهر سپنجی سرای آمدند
گهرها یک اندر دگر ساخته
ز هر گونه گردن برافراخته

از این چهار عنصر بنیادی آتش جایگاه ویژه‌ای نزد ایرانیان باستان داشت. در نوشته‌های برجای‌مانده از روزگاران کهن، مانند کتاب «بندهش» از پنج آتش سخن به میان آمده است‌:

آتشی که می‌نوشد و خوراک می‌خواهد و آن آتش بدن مردمان است. آتشی که می‌نوشد ولی خوراک نمی‌خواهد و آن آتش گیاهان است.آتشی که نمی‌نوشد ولی خوراک می‌خواهد و آن آتش آسمان(آذرخش) است. آتشی که نمی‌نوشد ولی خوراک می‌خواهد و آن آتش افروخته در آتشکده است. آتشی که نمی‌نوشد و خوراک نمی‌خواهد و آن آتش بسیار مقدس بهشتی است.

در اسطوره‌های ایرانی هوشنگ پسر سیامک و نوه‌ی کیومرث(نخستین انسان) آن‌گاه که می‌خواست ماری را با سنگی بکُشد آتش را کشف کرد:

برآمد به سنگ گران سنگ خُرد
همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هردو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

ایرانیان باستان جشن سده را به پاس این کشف بزرگ در دهم بهمن هر سال برگزار می‌کردند. در این جشن آتش می‌افروختند و برگرد آن شادی می‌کردند.

گیاهان و جانوران

در داستان آفرینش از ماه‌ی اصلی آفرینش گیاهان و جانوران با عنوان گاو یکتا نام برده شده است. از پیکر گاو یکتا تخم‌هایی پدید می‌‌آید و از آن تخم‌ها، درختی به نام «بَس‌تخمه» در دریای فراخکرد می‌روید که تخم همه‌ی گیاهان از آن است. هر سال سیمرغ آن درخت را بیفشاند و تخم‌هایش در آب ریزد. سپس تیشتر آن‌ها را با آب باران بگیرد و به جاهای دیگر بباراند. بنابراین، گیاهان به خودی خود به بار می‌نشینند و تولید مثل جنسی ندارند.

در کتاب «بندهش» آمده است که در آغاز همه‌ی گیاهان بدون خار و پوست آفریده شدند و در دوران یورش اهریمن دارای پوست و خار شدند. هم‌چنین، اهریمن باعث زهری شدن برخی گیاهان شد که باعث مرگ دام‌ها و مردم می‌شوند. گیاهان دارویی پیش از گیاهان دیگر پدید آمدند و گیاهی به نام هوم سروَر گیاهان و دورکننده‌ی مرگ است. امروزه این گیاه را با گیاه اِفِدرا (ریش‌بز) برابر می‌دانند و هنوز هم زردشتیان عصاره‌ی این گیاه را با شیر می‌آمیزند و در آیین ویژه‌ای می‌نوشند. این گیاه به دلیل دارا بودن ماده‌ی «اِفِدرین» در داروسازی ارزش فراوان دارد.

گاو یکتا نه تنها خاستگاه درخت «بَس‌تخمه» و دیگر گیاهان است، بلکه جانوری به نام «جانور پُرگونه» نیز از پیکر آن پدید می‌آید که خاستگاه همه‌ی جانوران است. جانوران در سه گروه اصلی آفریده شدند: جانوران خشکی، پرنده‌ها و جانوران آبزی. جانوران خشکی از سه دسته‌ی گِرد سُم (مانند خر)، شکافته سُم (مانند شتر) و پنج انگشت )مانند سگ) هستند. دسته‌بندی کامل‌تر جانوران برپایه‌ی دیگر ویژگی‌های پیکرشان و جای زندگی در کتاب «بندهش» آمده است.

چگونگی تولید مثل جانوران در گفتاری جداگانه در کتاب «بندهش» آمده و زادآوری گروه‌های مختلف جانوران با هم مقایسه شده است. برای نمونه، گفته شده است که جنین پرنده از زرده‌ی تخم پدید می‌آید و سفیده برای آن مانند شیر برای گوسفندان است یا مانند نوزادان که چون زاده شوند به شیر مادر زندگی می‌کنند. هنگامی که جنین پرنده آن سپیده را خورد و به پایان رساند، مانند هنگامی است که بچه از شیر گرفته می‌شود. پس جوجه از تخم بیرون می‌آید و خودش دانه برمی‌چیند یا مادر به او خوراک می‌دهد.

زادآوری ماهیان این گونه توصیف شده است که ماهیان به هنگام زادآوری دو به دو در آب فرو شوند و بالا بیایند و در آن آمد و شد تن را به یک‌دیگر بسایند و ایشان را چیزی مانند خوی (عَرَق) بیفتد تا هر دو آبستن شوند. پس از آبستن شدن ماهیان، تخم‌های بسیار از سوراخ شکمشان به آب دریا ریخته می‌شود. آن تخم‌ها در آب دریا پروار می‌شوند و ماهیان کوچک از آن‌ها بیرون می‌آیند که اندک اندک بزرگ می‌شوند. شمار بچه‌های گونه‌های مختلف ماهیان از پانصد تا پنج هزار نوشته شده است.

آفرینش انسان

در اندیشه‌ی ایرانیان باستان انسان نمونه‌ی کوچکی است از هرآن‌چه در طبیعت وجود دارد. در «بندهش» انسان تصویری از جهان معرفی می‌شود:

«در دین [اوستا] گوید که تن مردمان بسان گیتی است.»

سپس هر بخش از بدن انسان به بخشی از جهان مانند می‌شود:

«پوست چون آسمان، گوشت چون زمین، استخوان چون کوه، رگ‌ها چون رودها و خون در تن چون آب در رود، شکم چون دریا و موی چون گیاه است‌… گرمی چون آتش است‌… دَم برآوردن و فرو بردن چون باد‌… مغز چون روشنی بی‌کران‌… »

چگونگی زادآوری انسان از موضوع‌هایی است که در «بندهش» به گستردگی به آن پرداخته‌ شده است. آن‌چه در این موضوع دانش ایرانیان را از مردمان دیگر متمایز می‌سازد، باور به دخالت هر دو جنس نر و ماده در پدیدآمدن جاندار جدید است. این باور در آثار کهن‌تر مانند «اوستا» نیز وجود دارد. بنابراین می‌توانیم بگوییم که ایرانیان دست‌کم از ششصد سال پیش از میلاد مسیح از نقش یکسان زن و مرد در زادآوری آگاه بودند.

زادآوری انسان آن‌گونه که در این آثار آمده است در گام‌های زیر رخ می‌دهد:

دوره‌ی دَشتان (قاعدگی) به پایان می‌رسد و زن ده شب پس از آن توان آبستنی پیدا می‌کند.هنگامی که زمان آبستنی آماده باشد، تخم ماده پیش بیاید و در زِهدان(رَحِم) جای گیرد. تخم نر بر روی آن جای گیرد و آن زهدان را پُر کند. دهانه‌ی زهدان بسته می‌شود و تخم‌ها پس از سه روز با هم درآمیزند. سپس دَشتَک (جنین) رشد کند و چشم و گوش و دهان و بینی از او روید. پس از ده ماه نوزاد چشم به جهان می‌گشاید.

نقش‌داشتن هر دو جنس در پیدایش زاده‌ها در اسطوره‌های ایرانی نیز بازتاب یافته است. در کتاب «اوستا»، آمده است که جمشید دانا و زیبا را اورمزد برای نگهبانی از آفریده‌های جهان برمی‌گزیند و هنگامی که زمستانی توان‌فرسا در پیش است به او فرمان می‌دهد که دژی استوار بسازد و تخم نر و ماده‌ی هر یک از جانداران را به درون آن ببرد تا نسل آن‌ها نابود نشود. جمشید دژی به نام جَمکَرد ساخت و از تخم نر و ماده‌ی بهترین جانداران به درون آن ‌بُرد.

در داستان آفرینش نخستین انسان (کیومرث) نیز از به ارث رسیدن ویژگی‌ها از نسلی به نسل دیگر سخن به میان آمده که در کتاب بندهش این گونه روایت شده است: «کیومرث دارای چشم، دارای گوش، دارای زبان و دارای دَخشَک بود. دخشک داشتن این است که مردم از تخمه‌ی او بدان گونه زادند.» نخستین زوج انسان از نطفه‌ی کیومرث که روی زمین ریخت، پدید آمدند. آن‌ها نخست بسان گیاهی پیوسته به هم روییدند و سرانجام به صورت انسان درآمدند.

در رسوم ايران باستان، امرداد روز از امرداد ماه -روز هفتم هر ماه- جشن امردادگان ناميده می‌شد. اين جشن متعلق به امشاسپند "امرتات"؛ مظهر جاودانگی و تندرستی و دير زيستن و ناميرایی است.

بايد دانست كه واژه اوستايی امرتاته amertata كه در پهلوی (فارسی ميانه) امرداد بيان می‌شد، به معنای بی‌مرگی است و واژه مرداد به معنای مرگ است. اما در طول زمان با فراموش شدن معنی آن و در روند تلطيف زبانی، واژه امرداد به مرداد تبديل شده است كه از لحاظ لغوی اشتباه است.

به هر روی اين فرشته نماينده آخرين مرتبه کمالاتست‌. صفات پاک فرشته امرداد و توجه او نسبت به‌ آبادی زمين و پاکی و نظافت در ميان اساطير ايرانيان باستان زبانزد بود.

ابوريحان بيرونی در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد:

«مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آن‌روز را بواسطه اتفاق افتادن دو اسم با هم جشن می‌گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته‌ايست که بحفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است و زائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است.»

نياکان ما در اين روز به باغ‌ها و مزارع خرم و دلنشين می‌رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامان طبيعت برگزار می‌كردند.

لويی پاستور شيميدان شهير فرانسوی، ششم جولای 1885ميلادی موفق شد تا در جريان تلاش برای ساخت واکسن‌ها، مايه پيشگيری -يا همان واكسن- ضد هاري را كه پيشتر ساخته بود، با كاميابی بر روی ژوزف نوجوان آزمايش كرده و راه را برای پيشگيری از بيماری‌ها هموار سازد.

پاستور پيشتر گفته بود كه باكتری تضعيف شده يك بيماری خاص در آزمايشگاه، اگر به افراد تزريق شود، فرد واكسينه شده در برابر باكتری بيماری فوق، دارای مصونيت خواهد شد.

پاستور که به نام او در بسياری از کشورها، انستيتوی تزريق واکسن و پيشگيری از بيماری‌های واگيردار تاسيس شده است، 27 دسامبر 1822ميلادی به دنيا آمد و 28 سپتامبر 1895ميلادی درگذشت.

در تهران، خيابانی که قبلا کاخ‌های سلطنتی در آن قرار داشت و اينک عمارات دولتی، به نام پاستور است. انستيتو پاستور تهران نيز در همين خيابان تاسيس شده بود. نوه لوئی پاستور در دهه 1330 هجري خورشيدي از ايران ديدن کرد.

" آتشكده آذرگشنسب " يکي از مشهورترين و بزرگ‌ترين آتشکده‌های فلات ايران که در آذربايجان‌غربی در چهل‌ونه‌کيلومتری شمال‌شرق شهر "تکاب" کنوني قرار دارد و امروزه به آن "تخت‌سليمان" مي‌گويند، در اصل در دوره شاهنشاهي اشکانيان ساخته شده است.

بيشتر پادشاهان ايران به ويژه شاهان ساسانی ظاهرا پس از نشستن بر اورنگ شاهی به نياشگاه آذرگسشب رفته و درود می‌فرستادند. سپس فديه‌ها و هدايایی تقديم آتشكده می‌كردند.

نام ديگر اين آتشكده "شيز" بود. طی يم روايت اساطيری، مندرج در کتاب هفتم دينکرد در بند سی‌ونه، ساخت آتشكده آذرگشنسب را به "کيخسرو" پسر "سياوخش" منسوب می‌كنند.

نامه گاندی به هیتلر برای جلوگیری از جنگ:

دوست عزیز،

دوستانم مدام اصرار می‌کنند که به خاطر وضعیت خطرناک دنیا، نامه‌ای برایت بنویسم. من تاکنون مقاومت کردم چون احساس می‌کردم که ارسال نامه دور از نزاکت است. ولی چیزهایی اتفاق اقتاده که حس می‌کنم دست از حساب و کتاب‌های این‌چنینی بردارم و به امید کوچکترین تاثیر ممکن، درخواستم را درمیان بگذارم.

کاملا مشخص است که در این لحظه از تاریخ، شما تنها انسانی هستی که قدرت جلوگیری از جنگی را داری که می‌تواند بشر را به دوران بربریت برگرداند. اشکالی ندارد اگر این مزاحمت من کمی ترا برنجاند. آیا به درخواست مردی که موقعیت و منزلتش را مدیون مخالفت با خشونت است توجه خواهی کرد؟

به‌هر‌حال انتظار دارم که مرا به خاطر جسارتم ببخشی.

دوست همیشگی تو

گاندی

23/7/1939

متن نامه گاندی به هیتلر 

جوان 22 ساله اي به نام ميرزا ابوطالب يزدي، فرزند حاج حسين مهرعلي، در سال 1322 خورشیدی (زمانی كه دو سال از پادشاهی محمد‌رضا شاه می‌گذشت) با همسرش، به قصد زیارت مکه در ایام حج، از راه خرمشهر به كويت رفته و از آنجا خودش و زنش را با شتر به سرزمين حجاز و مكه ميرساند.

در جريان طواف به علّت بيماري، به استفراغ مبتلا گرديد و قی کرد. براى احترام خانه كعبه بلافاصله احرامي ِ خود را (کفن سفیدی که در مراسم آنجا می پوشند) جلوي دهان گرفت و در نتيجه احراميش آلوده شد. امّا مانع از كثيف شدن خانه كعبه نگرديد و در اين موقع چند نفر از مسلمانان دو آتیشه شهادت دادند كه ابوطالب قصد كثيف كردن كعبه را داشته است و ابوطالب بيچاره بازداشت گرديد و سپس در دارالقضاي شرعي محاكمه و به گردن زدن محكوم شد.

حکم او در روز دوازدهم ذي الحجّه تازی، توسط دژخیم آل سعود که توسط 50 نفر پاسبان ابوطالب را در حالي كه دستبند به دست هايش زده بودند، اجرا شد.

ابوطالب یزدی را، از مركز پليس خارج و به جلوي بازار صفا و مروه آوردند و در ميان جمعيت مقابل سكوي مجازات قرار دادند. جلاد رسمي دولت سعودي، ابوطالب را چهار زانو روي زمين نشاند و بازوان او را بر محوري ثابت بست و سپس به دستش دستبند زد، جمعيت در ميداني كه نزديك دارالقضاي شرعي بود، جمع شده و منتظر اجراي حكم بودند. فرمان قتل به زبان عربي قرائت شد.

سپس جلاد سر به گوش ابوطالب گذارده، آخرين دقايق زندگي را به عربي به او يادآور مي شود و ابوطالب كه تا آن لحظه نه مفهوم محاكمه را فهميده بود و نه از متن حكم كه به زبان عربي قرائت مي‌شد چيزي مي‌فهميد، ساكت و آرم نشسته، نگاه به جمعيت دوخته بود، كه ناگاه جلاد با نوك شمشیر فشاري به پشت گردن ابوطالب وارد مي‌ سازد. بر اثر آن خون جاري و ابوطالب از ترس سرش را جلو مي‌برد و در همين لحظه جلاد با يك ضربه شمشير بزرگي كه در دست داشت، بر گردن او فرود مي‌آورد.

گردن به وضع فجيعي بريده شده ولي استخوان حلق مانع از قطع شدن سر شد. امّا بلافاصله شمشير براي بار دوّم به حركت درآمده سر از گردن جدا و روي پاي ابوطالب افتاد و بنا به گفته همسرش، آخرين كلمه‌اي كه ابوطالب برزبان آورده، اين جمله بود: «آخر شما كار خودتان را كرديد».

پس از این فاجعه ضد بشری در سعودی، دولت ایران روابط دیپلماتیک خودش را با سعودی برای چهار سال قطع کرد. و دیگر هیچ کس حق نداشت به سعودی برود.

اما، دوباره با فشار مقامات مذهبی، و مردم متعصب ایران، محمد‌رضا‌شاه با فرستادن یک شمشیر طلایی به دربار سعودی، خواهان بازگشت مناسبات سعودی با ایران شد.

هنگامی که خبر زدن گردن ابوطالب یزدی به رضا‌شاه در ژوهانسبورگ رسید، در حالی ایشان از تندرستی و سلامتی زیادی برخوردار نبود، با خشم گفت: من اگر آنجا بودم، خاک سعودی را توبره می‌کردم و این است سزای بی‌خردان ابلهی که فرسنگ‌ها می‌پیمایند و با سرمایه‌های خود را به جیب وهابیون بی‌مغز میریزند و آبروی خود و خانواده و میهن خود را، به تارج می‌دهند.

آخناتون که از دودمان هیجدهم فراعنه مصر بود دینی یکتاپرستانه را بنیاد نهاد که خدای آن آتون نام داشت. او فرزند آمنهوتپ سوم بود و در آغاز برای جانشینی فرعون برگزیده نشده بود؛ ولی پس از مرگ برادرش، توتمس، او بدین جایگاه رسید. پنداشته می‌شود که او هم‌زمان با پدرش به پادشاهی پرداخته باشد.

همسر او نفرتیتی نام داشت. نفرتیتی در تاریخ مصر به خاطر گردن کشیده و زیبایش مشهور است. نفرتیتی در طول حیات خود شش دختر به دنیا اورد.

لودویگ بورشارت، مصرشناس مشهور آلمانی در حفاری‌های سال ۱۹۱۲میلادی، تندیس نفرتیتی، ملکه مصر باستان را یافت و آن را به آلمان فرستاد. ادعای مالکیت بر مجسمه‌ی نیم‌تنه‌ی نفرتیتی، موضوع مناقشه دائم مصر و آلمان است.

برخی محققان -از جمله احمد عثمان- آخناتون را همان پادشاه مصر در زمان یوسف پیامبر دانسته‌اند، یا بین یوسف و آخناتون رابطه دیگری قائل شده‌اند.

زیگموند فروید در کتاب موسی و یکتاپرستی، موسی را در دورهٔ اخناتون می‌داند. فروید نتبجه می‌گیرد که موسی به دین یکتاپرستی آتُن گرایش داشته اما به علت سست شدن قدرت امپراتوری پس از اخناتون و طرد دین اتن توسط مصریان، موسی این دین را به‌جای ادامه در مصر، به قوم یهود منتقل می‌کند.

یهودیان آن زمان در قلمرو مصر ساکن بودند. موسی همچنین رسم مصریِ ختنه را به قوم یهود داد.

آخناتون و نفرتیتی

"آخناتون" فرعون مصر و همسرش "نفرتیتی" در کنار هم

1350سال پیش از میلاد، موزه برلین

دانلود همه كتاب‌های تاريخ‌بوك با يك كليك