دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، کهنه ، خطی ، نفیس و قديمی و دانلود رمان و نمايشنامه در کتابخانه مجازی "پرتال جامع كتاب تاريخ" HistoryBook.ir
همراه با ما در:

تاريخبوك در فيسبوك
تاريخبوك در گوگل پلاس
تاريخبوك در تلگرام

كتاب‌های تاريخ:

دانلود كتاب‌های تاريخ ايران باستان
دانلود كتاب‌های تاريخ ايران بعد از اسلام
دانلود كتاب‌های تاريخ جهان
دانلود كتاب‌های تاريخ اساطيری و افسانه‌های ملل

پژوهش‌های تاريخ:

دانلود كتاب‌های بخش‌های پراكنده تاريخ
دانلود اسناد و كتيبه‌ها
دانلود كتاب‌های جغرافيای تاريخی
جستارها، مقالات و نوشتارهاي بهمن انصاري.

علوم انسانی:

دانلود كتاب‌های جامعه‌شناسی و سياست
دانلود كتاب‌های رشته  زبان‌شناسی
دانلود كتاب‌های رشته  ادبيات فارسی
دانلود رمان و شاهكارهای ادبيات كلاسيك

اديان و فلسفه:

دانلود كتاب های مقدس اديان و مذاهب
دانلود كتاب های مقدس اسلامی
دانلود كتاب های مقدس زرتشتی
دانلود كتاب های فلسفه و كلام

نيايش‌گاه‌ها:

آتشكده آنلاين مجازی زرتشتی
كليسای آنلاين مجازی زرتشتی
مسجد آنلاين مجازی زرتشتی

ديگر بخش‌ها:

مجله تاريخ
دانلود كتابهای صوتی

 
دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، قديمی - کتابخانه مجازی تاریخ‌بوک

كانال تلگرام دانلود كتاب

كتاب‌های ويژه:
تاريخ ايران باستان: رمان:
دانلود کتاب تاريخ هرودوت دانلود کتاب زن‌های وحشی آمازون
دانلود کتاب تاريخ طبری دانلود کتاب هزار و يك شب
دانلود کتاب تاريخ ايران، از باستان تا امروز دانلود کتاب قلعه حيوانات  ( جورج اورول )
دانلود کتاب تاريخ كامل ايران  ( سرجان ملكم ) دانلود کتاب كمدی الهی  ( دانته )
دانلود کتاب تاریخ ایران ( سر پرسی سايكس ) دانلود کتاب چنين گفت زرتشت  ( نيچه )
دانلود کتاب آثار الباقيه ( ابوريحان بيرونی) دانلود کتاب داستان‌های كوتاه كافكا  ( كافكا )
دانلود کتاب تاريخ ايران باستان  ( پيرنيا ) دانلود کتاب مسخ  ( كافكا )
دانلود کتاب اخبار الطوال  ( دينوَری ) دانلود کتاب سقوط  ( آلبر كامو )
دانلود کتاب تاريخ تمدن  ( ويل دورانت )  دانلود کتاب طاعون  ( آلبر كامو )
دانلود کتاب حيات مردان نامی  پلوتارک ) دانلود کتاب جنايت و مكافات ( داستايوفسكی )
دانلود کتاب تاريخ كامل ايران  ( خنجی ) دانلود کتاب بوف كور ( نسخه دستنويس صادق‌هدايت )
دانلود کتاب ايران‌ از‌آغاز‌ تا‌ اسلام  ( رومن‌ گيرشمن ) دانلود کتاب مهمان مردگان  ( كافكا )
دانلود کتاب از مادها تا ساسانيان  ( پيرنيا )  
دانلود کتاب ايران‌ در‌زمان‌ ساسانيان  ( كريستن‌سن ) كتاب‌های مقدس:
دانلود کتاب تاريخ‌ تمدن‌ ساسانی  ( نفيسی ) دانلود کتاب تورات
دانلود کتاب ايران باستان  ( موله ) دانلود کتاب انجيل
دانلود کتاب نوادگان‌ يزدگرد در‌ چين  ( تورج‌ دريایی ) دانلود کتاب زبور
دانلود کتاب تاريخ ماد   ( دياكونوف ) دانلود کتاب اوستا  ( كتاب‌ مقدس زرتشتيان )
دانلود کتاب سكه‌ها و پيكره‌های‌ شاهنشاهان‌ايران دانلود کتاب رامايانا  ( كتاب‌ مقدس هندوها )
دانلود کتاب قرمان‌های‌ شاهنشاهان‌ هخامنشی دانلود کتاب بهاگاواد گيتا  ( كتاب‌ مقدس هندوها )
دانلود کتاب ايران پيش‌ از آريايی‌ها تا هخامنشيان دانلود کتاب كتاب‌ تبتی‌ مردگان  ( كتاب‌ مقدس بودايی‌ها )
  دانلود کتاب تاريخ اديان جهان
  دانلود کتاب تاريخ‌ اديان و مذاهب ايران
تاريخ ايران بعد از اسلام:  
دانلود کتاب تاريخ ابن‌ اثير افسانه‌ها:
دانلود کتاب جامع‌التواريخ دانلود کتاب الواح سومری
دانلود کتاب التنبيه و الاشراف  ( مسعودی )  دانلود کتاب افسانه‌های‌ سرخ‌پوستان
دانلود کتاب طبقات سلاطين اسلام دانلود کتاب آفرينش‌ خدايان
دانلود کتاب منم تيمور جهانگشا دانلود کتاب حماسه گيلگمش  (بازمانده از سومر باستان )
دانلود کتاب تاريخ امپراتوری عثمانی و تركيه جديد دانلود کتاب سلسلة‌‌التواريخ‌  ( شگفتی‌های‌‌ جهان باستان )
دانلود کتاب پيدايش دولت صفوی  
دانلود کتاب چرا ايران عقب‌ ماند و غرب پيش‌ رفت شعر:
دانلود کتاب تصاوير نایاب از دوران قاجار و پهلوی دانلود کتاب پيشگويی‌های شاه‌ نعمت‌الله‌ولی
دانلود کتاب مشاغل‌ ايران‌ در‌ دوره‌ قاجار دانلود کتاب زراتشت نامه  ( نسخه‌ خطی )
دانلود کتاب تاريخ مشروطه  ( احمد كسروی ) دانلود کتاب برهان قاطع
دانلود کتاب زندگی و زمانه شاه  
دانلود کتاب آخرين سفر شاه  
دانلود کتاب تاريخ ايران مدرن  ( آبراهاميان )  
   
   

سوپرگروه تلگرام دانلود كتاب

دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، قديمی - کتابخانه مجازی تاریخ‌بوک

مجله تاریخی

شیر سنگی از آثار تاریخی شهر همدان است که بیشتر کارشناسان قدمت آن را به دوران مادها نسبت می دهند. این مجسمه سنگی 5/2 متر طول، یک متر و 15 سانتی‌متر عرض و همچنین یک متر و 20 سانتی متر ارتفاع دارد.

مجسمه شیر سنگی شهر همدان قبل از حمله "مرداویج" به این شهر دو عدد بود که در دروازه شهر همدان قرار داشته‌ است و اعراب به هنگام فتح همدان آن را باب‌الاسد به معنی دروازه شیر نامیده‌اند.

"مردآویج دیلمی" پس از فتح همدان دروازه شهر را به کلی تخریب کرد و قصد داشت یکی از شیرهای سنگی را به ری منتقل نماید ولی چون موفق نشد پنجه‌های یکی از شیرها را شکست و دیگری را به طور کامل تخریب نمود!!!

مجسمه آسیب دیده تا سال ۱۳۲۸ هجری شمسی بر روی زمین افتاده بود تا بلاخره "مهندس سیحون" معمار بزرگ ایرانی آن را در میدان مربع‌شکلی نصب کرد.

مجسمه شیر سنگی

به اين كتاب امتياز بدهيد.

رئیس‌علی دلواری از چهره‌های برجسته مقاومت در تاریخ ایران است. او سال‌ها در برابر استعمار انگلیس جنگید و مانع از تصرف خاک ایران به دست استعمارگران شد.

ماجرا از اين قرار است كه پس از اشغال بوشهر در رمضان سال 1333قمری، نیروهای انگلیسی قصد تصرف دلوار را می‌‏كنند. محلی كه پیش از آن، چند بار سربازان انگلیسی به آنجا یورش برده و هر‌بار طعم تلخ شكست را چشیده بودند. رئیس‌علی همراه با یاران خود علیه اشغالگران وارد نبرد شد و نیروهای متجاوز را كه قریب به پنج‌هزار نفر بودند تار و مار کرد.

قیام مردم تنگستان بر روی هم هفت‌سال به طول انجامید و در این مدت، رئیس‌علی و یاران وطن‌پرستش، از بوشهر، دشتستان و تنگستان در برابر هجوم قوای بیگانه جلوگیری کردند…

سرانجام هنگامی که رئیس‌علی در محلی به نام "تنگک صفر" قصد شبیخون به قوای انگلیسی‌ها را داشت، از پشت مورد هدف گلوله یکی از همراهان خائن قرار گرفت و در دوازدهم شهریور 1294خورشیدی در سن 33سالگی، به شهادت رسید.

یاد او و دیگر دلاوران همراهش گرامی باد.

رئیس‌علی دلواری

به اين كتاب امتياز بدهيد.

حكايتی از بایزید بسطامی :

بایزید بسطامی عزم حج کرد. چون در راه شد، پیرمردی فقیر را بدید. پیر گفت:
«کجا میروی؟»

بایزید بگفت:
«به حج می‌روم تا طاعت خداوند به جا آورم.»

پير گفت:
«چه داری؟»

بایزید گفت:
«دویست درهم!»

پیر گفت:
«بیا به من بده که صاحب عیالم و تهی‌دست و هفت بار دور من گرد، که حج تو این‌است و خدای از تو پذیرد.»

بایزید چنان کرد و بازگشت.

تاريخ عرفان و عارفان ايراني ، صفحه 120

حكايتی از بایزید بسطامی

به اين كتاب امتياز بدهيد.

شعری شاهكار از فروغ فرزاد :

… همه می‌دانند
همه میدانند
که من و تو از آن روزنه ی سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخهء بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم

همه میترسند
همه میترسند ، اما من وتو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم…

فروغ فرخزاد

شعری از فروغ فرخزاد

به اين كتاب امتياز بدهيد.

شعری شاهكار از احمد شاملو :

زیباترین حرفت را بگو
شکنجه پنهان سکوتت را آشکار کن
و هراس مدار از آن‌که بگویند
ترانه‌ای بیهوده می‌خوانید…
چرا که ترانه ما، ترانه بیهودگی نیست
چرا که عشق، حرفی بیهوده نیست…

احمد شاملو

به اين كتاب امتياز بدهيد.

شعری شاهكار از نيما يوشيج :

تو را من چشم در راهم شبا هنگام،
که می‌گیرند در شاخ تَلاجن
سایه‌ها رنگ سیاهی …
وَ زان دل‌خستگانت راست اندهی فراهم …
تو را من چشم در راهم، شبا هنگام ،
در آن دم‌، که بر جا درّه ها
چون مرده ماران خفتگانند …
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر
به پای سرو کوهی دام.
گَرَم یادآوری یا نه ،
من از یادت نمی‌کاهم …
تو را من چشم در راهم …

نیما یوشیج

شعری از نیما یوشیج

به اين كتاب امتياز بدهيد.

" دكتر عبدالحسین زرینکوب " ادیب، پژوهشگر و مورخ ایرانی است كه  در سال 1301شمسی در بروجرد چشم به جهان گشود.

زرینکوب تحصیلات اغازین را در زادگاه و متوسطه را در تهران به پایان رساند. سپس به استخدام وزارت فرهنگ درامد و به تدریس در مدارس خُرم‌اباد و بروجرد پرداخت.

او بعدها وارد دانش‌سرای‌عالی شُد و ضمن تدریس در دبیرستان، در رشته زبان و ادبیات فارسی لیسانس گرفت.در 1332با بانو "قمر آریان" ازدواج کرد. در همین زمان تحصیلات خود را تا دریافت دکتری در رشته زبان و ادبیات فارسی با ارائه رساله "نقد شعر، تاریخ و اصول آن" در 1334شمسی پی گرفت. سپس به تدریس در دانشگاه پرداخت و چند سالی نيز سردبیری روزنامه مهرگان را بر عهده داشت.

دكتر زرينكوب پس از انقلاب اسلامی در سال 57 از کار در دانشگاه برکنار شد. اما همچنان به پژوهش‌های خود ادامه داد و در تدوین دائره‌المعارف اسلامی در هلند و ایرانیکا در امریکا و تاریخ ایران کمبریج مشارکت کرد.

سرانجام دكتر عبدالحسين زرينكوب در 24شهریور 1378شمسي و در سن 77سالگی ديده از جهان فروبست.

عبدالحسین زرینکوب، از نوادر پژوهشگران ایرانی است که وسعت و عمق اطلاعاتش حیرت‌انگیز است، وی علاوه بر احاطه کامل بر ادبیات فارسی و عربی، با زبان و ادبیات فرانسوی و انگلیسی نيز به خوبی آشنا بود و افزون‌بر ادبيات، در تاريخ نيز از بزرگان است.

به اين كتاب امتياز بدهيد.

نبرد استالینگراد، که شش ماه به طول انجامید، یکی از خونین‌ترین درگیری‌های نظامی تاریخ مدرن محسوب می‌شود. تخمین زده می‌شود که بیش از یک میلیون نفر در این نبرد -که طی‌ آن نیروهای شوروی توانستند آلمانی‌ها را شکست دهند- کشته شدند. واقعه‌ای که یکی از نقاط عطف عمده جنگ جهانی دوم در نظر گرفته می‌شود.

قربانیان پرشمار این نبرد تنها دلیل اهمیت بالای آن در روسیه نیستند، چرا که روس‌ها به این نبرد همچنین به چشم سرآغاز برگشتن ورق علیه نازی‌ها می‌نگرند. بعضی از سربازان شوروی پس از پیروزی در استالینگراد تا خود برلین پیش رفتند.

طرفین اصلی این نبرد فیلدمارشال فون پاولوس که فرمانده ارتش ششم آلمان را برعهده داشتند و در طرف مقابلشان ژنرال روکوسوفسکی که فرماندهی نیروهای شوروی را بر عهده داشت.

ارتش ششم آلمان برای ماهها در محاصره انبوه نیروهای شوروی قرار داشت و در تمام این مدت دلاورانه و با حداقل تجهیزات و آذوقه مقاومت کردند که در نهایت به دستور فیلدمارشال فون پاولوس تسلیم نیروهای شوروی شدند.

در این بین طبعا پیامهای متعدد و مهمی بین فون پاولوس ، فرماندهی ارتش آلمان در استالینگراد و سران دولت آلمان در برلین اعم از آدولف هیتلر و هرمان گورینگ انجامیده.

مشروح اين پيام‌ها را نخست از اولتیماتوم روس‌ها (از طرف ژنرال روکوسوفسکی) به نیروهای آلمانی ارتش ششم در محاصره شروع می‌کنیم. این پیام اولتیماتوم در بامداد روز هشتم ژانویه 1943 برای پاولوس ارسال گردید که به پاولوس خاطر نشان می ساخت که ارتش او به محاصره افتاده است و قادر نیست نجات یابد و یا آنکه از راه هوا به آن اسلحه و مهمات رسد میگفت:

«وضع سربازان شما یاس‌آور است. آنان از گرسنگی و بیماری و سرما رنج می‌برند. زمستان بی‌رحم روسیه هنوز به درستی آغاز نشده است. یخ‌بندانهای سخت، بادهای سرد و طوفان‌های برف هنوز در پیش است. سربازان شما لباس زمستانی ندارند و شرایط حیات ایشان از نظر بهداشت وحشت‌انگیز است… وضع شما نومید کننده و مقاومت بیشتر نابخردانه است.
از این رو به منظور اجتناب از خونریزی بی‌ثمر، پیشنهاد می‌کنم شرایط ذیل را برای تسلیم شدن بپذیرید… .»

روس‌ها برای پاسخ به اين پيام، 24 ساعت وقت به پاولوس و ارتش ششم دادند.

پاولوس بی درنگ پیام را با بی‌سیم به آدولف هیتلر مخابره کرد که بلافاصله درخواست وی از جانب فرمانده کل رد شد.

روس‌ها مجددا در روز 24‌ام ژانویه پیشنهاد تسلیم به پاولوس دادند که پاولوس مجددا بی‌درنگ این پیام را برای آدولف هیتلر ارسال کرد:

«سربازان مهمات و غذا ندارند… فرماندهی ثمربخش دیگر امکان پذیر نیست… هجده هزار نفر زخمی شده‌اند بی‌آنکه هیچ‌گونه وسیله معالجه و تن‌پوش و دارو داشته باشند. دفاع بیشتر بی‌معناست. سقوط اجتناب‌ناپذیر است. ارتش تقاضای فوری دارد تا تسلیم شود و بدین‌وسیله جان سربازان بازمانده را از مرگ برهاند..»

پاسخ هیتلر به اين پيام چنين بود:

«تسلیم ممنوع است. سربازان ارتش ششم، مواضع خود را تا آخرین نفر و آخرین فشنگ حفظ خواهند کرد و با مقاومت قهرمانانه خویش، به تاسیس یک جبهه دفاعی و رهایی جهان غرب، کمکی فراموش نشدنی خواهند نمود.»

در حالی که نبرد خونین به آخرین روزهای خود نزدیک میشد و حلقه محاصره روز به روز تنگ‌تر می‌گشت ، روز 28‌ام ژانویه ، هرمان گورینگ برای سربازان ارتش ششم یک پیام رادیویی فرستاد:

«پیکاری که ارتش ششم بدان دوام می‌دهد، در سینه تاریخ ثبت خواهد شد و نسل‌های آینده، از دلیری بی‌نظیری که سربازان ما در نبرد “لنجمارک” و سرسختی و مقاومتی که در جنگ “آلکازار” و شهامتی که در پیکار “نارویک” و ایثار نفسی که در نبرد استالینگراد از خود نشان داده اند، با غرور و مباهات سخن خواهند گفت.»

در شامگاه واپسین روز پیکار، یعنی روز 30‌ام ژانویه سال 1943 که مصادف با دهمین سال قدرت یافتن نازی‌ها بود‌، گورینگ مجددا پیامی رادیویی به متن زیر نطق کرد:

«تا هزار سال دیگر، آلمانی‌ها از این نبرد (نبرد استالینگراد) با احترام فراوان و هراسی آمیخته به احترام سخن خواهند گفت و بیاد خواهند آورد که به رغم همه‌چیز، پیروزی نهایی آلمان در آنجا پی‌ریزی شد…
در سالیانی که خواهد آمد، ارواح دلیران ما، درباره پیکار قهرمانانه کرانه ولگا  خواهند گفت كه هنگامی که شما به آلمان می‌روید، بگویید که ما را دیده‌اید که در استالینگراد غنوده‌ایم، زیرا شرف و رهبران ما، فرمان دادند که بخاطر عظمت و شکوه بیشتر آلمان جان سپاریم.»

و در نهایت آخرین پیام از پاولوس به آلمان ، شامگاه آخرین روز ژانویه 1943 به پیشوا فرستاده شد:

«سربازان ارتش ششم، در حالیکه به سوگند خود و از اهمیت عظیم ماموریت خویش آگاه‌اند، سنگر خود را بخاطر پیشوا و وطن، تا آخرین نفر و آخرین فشنگ حفظ کردند.»

این پیام در حالیست که پاولوس به دروغ به هیتلر گفت که سربازان تا آخرین نفر جنگیدند. در حالی که پاولوس 92 هزار سرباز آلمانی را تسلیم نیروهای شوروی کرد.

ساعت 7 و 45 دقیقه بعداز ظهر ، متصدی دستگاه بی‌سیم ستاد ارتش ششم نیز، آخرین پیام خود را مخابره کرد:

«روسها پشت در پناهگاه زیرزمینی ما هستند. ما مشغول خراب کردن دستگاه بی‌سیم هستیم.»

و این آخرین پیام رد و بدل شده بین ارتش ششم آلمان و فرماندهی رایش سوم بود.

آخرین پیامهای آدولف هیتلر و سران نازی برای سربازان نبرد استالینگراد

سربازان آلمانی زندانی پس از نبرد استالینگراد سال 1943

به اين كتاب امتياز بدهيد.

ونگوک نقاش پسادریافتگر و مشهورهلندی بود، که کارش تأثیر گسترده‌ای بر هنر قرن بیستم داشت. وی در اواخر عمر به شدت از بیماری روانی و فشار روحی رنج می‌برد و به اعتقاد اکثریت همین موضوع به خودکشی او در سال 1890 منجر شد.

وَنسان وَن گوگ که از بیماری روانی رنج می‌برد، در دسامبر ۱۸۸۸ گوش چپ خود را با تیغ سلمانی برید.

دربارهٔ اصل ماجرا تردیدی وجود ندارد و خود نقاش هم در دو خودنگاره تصویر خود را با گوش باند پیچی شده کشیده‌است. ون گوگ تا روز ۲۳ دسامبر دو گوش درست داشت، اما روز بعد که او را در بستر غرق خون یافتند، جای گوش چپ او خالی بود و به یاد نمی‌آورد چه بلایی به سرش آمده است. دربارهٔ چگونگی ماجرا حرف و حدیث زیاد است و روایت مشهوري از اين واقعه باقي مانده:

ون گوگ، که در اوایل سال ۱۸۸۸ به توصیه برادر کوچک و مهربانش تئو به شهر آرل در جنوب فرانسه کوچ کرده بود، چند ماه بعد به ناراحتی روحی و افسردگی شدید دچار شد؛ او در کابوس‌های وحشتناک و هذیان‌آلود دست و پا می‌زد و به عوالم جنون نزدیک می‌شد. هنرمند رنجور و حساس که از مدتی پیش در گوش راست خود صداهایی تحمل‌ناپذیر می‌شنید، تصمیم گرفت با اقدامی قطعی خود را از شر گوش راحت کند.

در روایت دیگری نيز آمده است:

ون گوگ به یک روسپی به نام راشل دل بسته بود و چون مال و منالی نداشت به او بدهد، به دلبر خود قول داده بود که به او یک «هدیه گرانبها» تقدیم کند، و این البته گوش خودش بود. برای این روایت گواه واقعی وجود دارد، زیرا راشل واقعاً گوش بریده را دریافت کرد.

ماجرای عجیب گوشِ بريده‌ی "ونگوک"

ماجرای عجیب گوشِ بريده‌ی “ونگوک”
1 (20%) 1 vote

ناصرالدین‌شاه در سال‌های پایانی عمر، عاشق خواهر یکی از همسران خود می‌شود. همسرش خانم‌باشی که با این وصلت موافق نبوده شاه را تهدید می‌کند. سرانجام شاه به خواهر همسر خود می‌رسد ولی همسر شاه نیز به او خیانت می‌کند.

به گزارش "موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران" فاطمه‌ سلطان باغبانباشی معروف به خانم باشی یکی از همسران ناصرالدين‌شاه بود که در زمان محبوبیت نزد شاه خبر نداشت که چندی بعد ناصرالدین شاه عاشق خواهر کوچکتر او ماه‌رخسار خانم خواهد شد.

شاه پیش از این نیز تجربه ازدواج همزمان با دو خواهر را داشت. پیش‌تر ناصرالدین‌شاه دو خواهر به نام‌های عايشه و ليلی را همزمان به عقد خود درآورده بود ولی این بار قضیه فرق داشت.

اعتمادالسلطنه از رجال دربار ناصرالدین شاه درباره عشق شاه به خواهر همسرش علیرغم عدم رضایت همسرش نوشته: «شاه (به ماه‌رخسار) میل مفرط دارد و در حقیقت عاشق است. مدام و متصل اشعار عاشقانه می‌خواند و آنی و دقیقه‌ای از خیال او بیرون نیست».

در این بین خانم باشی همسر ناصرالدین شاه که متوجه عشق شاه به خواهر خود شده تهدید می‌کند: «هر آینه این وصلت صورت بگیرد تریاک خورده و خود را هلاک می‌کند.»

خانم‌باشی چندین بار قهر می‌کند. بنا بر خاطرات اعتمادالسلطنه روزی در یکی از دعواها ناصرالدین شاه به خانم باشی می‌گوید: «این مادر تو باید خیلی خوب باشد که بچه‌های به این خوبی می‌آورد.» همسر شاه به او می‌گوید: «دو خواهر را گرفتن کار قدیم شماست. بعد از هفتاد سال کار تازه‌ای بکنید.»

در نهایت بدون این‌که خانم باشی بفهمد ناصرالدین‌شاه ماه‌رخسار خواهر خانم‌باشی را در جاجرود به اندرون می‌برد.

خانم‌باشی هنوز نمی‌داند بین شاه و خواهرش چه گذشته و شبی از شب‌ها امر شاه را اطاعت نمی‌کند و با او به بستر نمی‌رود. اعتمادالسلطنه نقل کرده:

«خانم باشی می‌گوید تا خواهرم را اذن شوهر دادن ندهی و به خانه شوی نرود در فراش شما نخواهم آمد.»

بنا بر خاطرات اعتمادالسلطنه در بین زنان حرمسرا شاه فقط از جیغ زدن‌های خانم‌باشی خوشش می‌آمد.

ناصرالدین شاه که می‌بیند خانم‌باشی به ازدواج با خواهرش رضایت نمی‌دهد افراد مختلفی هم‌چون شمس‌الدوله يکی دیگر از همسران خود را واسطه می‌کند تا رضایت همسرش را جلب کنند.

ميرزا علی‌اصغرخان امين‌السلطان صدراعظم واسطه دیگری بود که ناصرالدین شاه به خیال راضی کردن خانم‌باشی نزد او فرستاد غافل از این‌که با این کار مقدمات خیانت همسرش به خود را فراهم می‌کند.

ميرزا علی‌‌خان امين‌الدوله نیز در دفتر خاطرات خود به سواستفاده ميرزا علی‌اصغرخان امين‌السلطان صدراعظم از جریانات پیش آمده اشاره می‌کند. او نوشته صدراعظم که کار را به کام دید (از خانم‌باشی) عیش مدام گرفت. صدراعظم برای اجرای این خیانت به شاه و فراهم کردن فرصت ملاقات با خانم باشی به بهانه نصیحت کردن خانم‌باشی و دیدار پدر و مادر و زیارت مقابر او را سوار بر کالسکه می‌کرد و به تفرج می‌برد. در تمام اين مدت شاه مخفيانه و به دور از چشم خانم‌باشی خواهرش ماه‌رخسار را ملاقات می‌‌کرد.

سرانجام خانم‌باشی به اجبار و علیرغم میل باطنی، رضایت خود را از ازدواج شاه با خواهرش اعلام می‌کند به شرط این‌که شاه خواهرش ماه‌رخسار را به اندرون نیاورد و منزلی در شهر برای ملاقات با خواهرش تهیه کند که شاه هم چنین می‌کند.

ناصرالدین شاه در آستانه مراسم پنجاهمین سال تاجگذاری در سال ۱۲۷۵ هجری خورشیدی به دست میرزا رضای کرمانی در شهر ری ترور شد.

تا چند ماه پس از مرگ ناصرالدین شاه خبری از خانم‌باشی نبود تا این‌که با به قدرت رسیدن مظفرالدين شاه، ميرزا علی‌‌‌اصغر خان امين‌‌السلطان از صدراعظمی عزل شد و به قم تبعید شد.

با عزل صدراعظم، حسین خان پدر خانم‌باشی عریضه‌ای به مظفرالدین‌شاه نوشت. در این عریضه آمده: «دو سه ماه است دختر من را عزيز خان (صدراعظم سابق) به خانه خود برده و می‌گويد عيال من است و من از ترس صدراعظم جرات اظهار نداشتم حال هم که رفته‌ام بياورم باز می‌گويد عيال من است.»

به این ترتیب ماموران مظفرالدین‌شاه به خانه ميرزا علی‌‌‌اصغر خان امين‌‌السلطان می‌روند و به عزیزخان "چوب وافری می‌زنند" و خانم‌باشی را به خانه پدر برمی‌گردانند.

مثلث عشقی ناصرالدین‌شاه

به اين كتاب امتياز بدهيد.

رود سند دومین رود مقدس هندوان است و نام هندوستان نیز از همین رودخانه گرفته شده است.

نام قدیم سند، سندو، بوده است و ایرانیان باستان آن را، هندو، نام نهادند و در اثر گذر زمان هندو به نامی برای این سرزمین تبدیل شد و هندوستان یعنی “سرزمین رودها”. شاید جالب باشد بدانید که نام لاتین هند، یعنی ایندیا Indiaنیز از همین رود سند برداشته شده است.

یونانیان باستان در زبان خود سند را ایندوسIndus می‌نامیدند و ایندیا با کمی‌تغییر از ایندوس برداشته شده است.

البته لازم به ذکر است که نام قدیم هند در زبان سانسکریت «بهارات» (Bharat) می‌باشد. رود سند نیز از هیمالیا سرچشمه می‌گیرد و به دریای عمان می‌ریزد. درواقع رود سند از فلات تبت سرچشمه گرفته و پس از عبور از منطقه جامو و کشمیر، گلگیت و بلتستان بخش میانی پاکستان را پیموده و در نزدیکی بندر کراچی به دریای عمان می‌پیوندد.

سند طولانی‌ترین و پرآب‌ترین رود پاکستان و یکی از سه رود بزرگ شبه‌قاره هند است طول آن ۳٫۱۹۰ کیلومتر، حوضه آب‌ریز آن ۱ میلیون و ۱۶۵ هزار کیلومتر مربع و جریان آب سالیانه به طور میانگین ۲۰۷ کیلومتر مکعب است.

به اين كتاب امتياز بدهيد.

تولستوی از نویسندگان نامی تاریخ معاصر روسیه به شمار می‌آید. رمان‌های معروف او، جنگ و صلح و آنا کارنینا از بهترین‌های ادبیات داستانی جهان هستند. تولستوی در روسیه بسیار محبوب است و سکه طلای یادبود به‌احترام وی ضرب شده است. او در زمان زنده بودنش شهرت و محبوبیتی جهانی داشت اما به سادگی زندگی می‌کرد.

اشتهار تولستوی هرچه بیش‌تر در خارج از روسیه وسعت می‌یافت، به همان نسبت نیز در داخل روسیه مورد طعن و لعن و انزجار دستگاه‌های دولتی و مراجع ارتودوکس قرار می‌گرفت. نوشته‌هایش پیش از انتشار توقیف و شایعه روانی بودن او به سرعت پراکنده می‌شد. پلیس تزاری کوچک‌ترین حرکت وی را زیر نظر گرفته بود. هنگامی که به پشتیبانی از مریدانش برخاست و برای آزادی آنها از بازداشت، تمام مسئولیت‌ها را که به عنوان مدرک جرم مطرح بودند به عهده گرفت، به او گفتند:

«جناب کنت، جاه و جلال شما به قدری بزرگ است که زندان‌های ما گنجایش آن را ندارد!»

تولستوی در روز ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ درگذشت و در زادگاه خویش در روسیه به خاک سپرده شد.

 

لئو تولستوی

به اين كتاب امتياز بدهيد.

درباره مرگ اسکندر مقدونی در منابع تاریخی حکایات متفاوتی آمده است .یکی از این حکایات این است که یولاس ساقی اسکندر به تحریک برادر(پدر!) خود که مورد بی‌مهری اسکندر قرارگرفته بود سم مهلکی در جام اسکندر ریخت و وی را از پای درآورد.

اسکندر بر اثر خوردن زهر بسیار پریشان حال شده بود و خود را در چند قدمی مرگ احساس میکرد، بنابراین خواست تا او را به رودخانه فرات اندازند تا مردم و سردارانش تصور کنند که او نمرده بلکه به نزد خدایان صعود کرده است!

در آن هنگام کسی گمان نمی‌کرد که اسکندر مسموم شده باشد و کسی نیز در مظان اتهام قرار نگرفت. از نوع زهری که با آن اسکندر به قتل رسید افسانه‌ای درست کرده‌اند به این مضمون که زهری که به اسکندر خورانده شد از تلخی چنان است که نمیتوان آنرا در ظرف خاصی نگه‌داری کرد و تنها آن را در سم اسب نگه داری میکردند زیرا از فرط تلخی و زنندگی ظرف را میشکند!

نقل قول دیگر درباره مرگ اسکندر این است که اسکندر بر اثر بیماری مالاریا تب شدیدی نمود و درگذشت.

نقل دیگری حاکی است: اسکندر سفری به طرف رودخانه فرات کرد و شروع به بنای یک مرکز تعمیر کشتی در بابل نمود. در این بین ناگهان به تبی مبتلا گردید که ظاهرا از اثر باتلاق و مرداب‌های فرات بوده است و با وجود داشتن تب از دادن دستورات کوتاهی نمیکرد ولی بالاخره مرض شدت گرفت و او را از سخن گفتن انداخت و مرگ، او را فراگرفت.

اسکندر در 32 سالگی در بابل درگذشت. جسد او را به اسکندریه مصر برده و در آنجا دفن کردند. جسد اسکندر را درون یک تابوت‌دان طلایی انسان‌نما قرار دادند و آن را درون تابوتی طلایی گذاشتند. بنا به گفته آیلیان، پیشگویی به نام آریستاندر پیش‌بینی کرد که زمینی که اسکندر را در آن دفن کنند تا ابد شادمان و شکست‌ناپذیر خواهد ماند.

محتمل‌تر آن است که جانشینان، تملک جسد اسکندر را نماد مشروعیت دانسته‌اند زیرا که دفن شاه پیشین امتیازی ویژه محسوب می‌شد. وقتی که تشییع‌کنندگان در حال انتقال جسد اسکندر به مقدونیه بودند، بطلمیوس آن را دزدید و به ممفیس برد. جانشینش، بطلمیوس‌دوم فیلادلفوس، تابوت‌دان را به اسکندریه منتقل کرد و حداقل تا دوران باستان متأخر در آنجا ماند. بطلمیوس‌چهارم لاتوروس، از آخرین جانشینان بطلمیوس، تابوت‌دان طلایی اسکندر را با تابوت‌دانی شیشه‌ای عوض کرد تا از طلای تابوت‌دان اصلی برای ضرب سکه استفاده کند.

پومپه، ژولیوس سزار، و آگوستوس همگی از آرامگاه اسکندر در اسکندریه بازدید کردند. گفته می‌شود آگوستوس به طور اتفاقی بینی جسد را کند. همچنین گفته می‌شود کالیگولا(امپراتور دیوانه) سینه زره اسکندر را از آرامگاهش برای خودش برداشت. امپراتور سپتیموس سوروس در سال 200 پس از میلاد آرامگاه اسکندر را بر روی مردم بست. پسر و جانشینش، کاراکالا، از ستایندگان اسکندر، در دوره سلطنت خویش از آرامگاه بازدید کرد. پس از این زمان، جزئیات سرنوشت آرامگاه مبهم مانده‌است.

به اين كتاب امتياز بدهيد.

فروید حدود 90 سال پیش کتابی نوشته است به نام «‌آینده یک توهم» که تعبیری است از دلایل شکل‌گیری مذهب در جوامع انسانی. او مدعی است بشر به مرحله‌ای از تمدن علمی و فرهنگی رسیده است که بد نیست آموزش و تربیت جدیدی را برای خود بنیان گذارد که وی آن را «آموزش غیرمذهبی» می نامد.

فروید به طور اساسی مذهب را توهم و تخیل انسانی می‌داند اما اگر به شیوه اندیشه و استدلال‌هایش نظر بیفکنیم متوجه می‌شویم که ایجاد مذهب در جوامع انسانی را ضروری و براساس واقعیت‌های موجود در حیات بشر می‌داند.

فروید معتقد است انسان ذاتا موجود خودخواه و بسیار غریزی است. به نظر وی میل به بیشتر خواستن، لذت و خودپرستی، بشر را وامی‌دارد که خشونت به خرج دهد. بسیار طمعکار باشد. فقط و فقط منافغ شخصی خودش را دنبال کند.

فروید می‌گوید انسان در عمل یک موجود اجتماعی نیست ولی برای حفظ بقا به اجتماعش نیازمند است. او در ضمن معتقد است دنیایی که انسان در آن شکل گرفته است به خودی خود بیرحم است. به نظر او طبیعت یک اخطار بزرگ است که هر لحظه می‌تواند انسان را ببلعد.

او حتی این حس تخریبی طبیعت را به موضوع مرگ سوق می‌دهد و می‌گوید انسانی که اولین واحدهای اجتماعی‌اش را سر‌وسامان داد عملا دست به حرکتی زد که مغایر طراحی‌های فیزیکی و جسمانی‌اش بود. بشر در این جبر بی‌رحمانه طبیعت، که یا در هر فرصتی امکان شکار شدن وجود داشت اگر هم شانس می آورد و به سنین بالاتر دست می‌یافت بالاخره باز توسط طبیعت درونش، به مرگ کشانده می‌شد.

تجسم دنیای وحش و انسان ظریف و شکننده و شرایط وخیم زندگی زیاد نباید دور از واقعیت باشد. فروید از اینجا به بعد نقبی هم به تفکر روانکاوی‌اش می‌زند و تصوری از انسان در این شرایط نکبت‌بار اولیه می‌دهد. او معتقد است بشر از همان کودکی با دیدن تکیه‌گاه نیرومندی مثل پدر، سعی کرد در بزرگسالی به دنبال یک تکیه گاه قدر قدرت شبیه پدر بگردد.

از دید باستان‌شناسان و مردم شناسان، بشر در طی تاریخ تحول شعور خود، یاد گرفت که به همه موجودات پیرامونش حتی اگر جان ندارد هویت و روح و جان دهد. این شیوه دیدن دنیا anthropomorphic از قدیمی‌ترین تعریف‌هایی است که بشر از دنیا ساخته بود.

فروید با بیش از حد بزرگ کردن خطر طبیعتِ جاندار و هدفداری که قرار است به هر شکل ممکن او را به نیستی بکشاند قدم به قدم به این نتیجه‌گیری نزدیک شد که بشر راهی جز پناه بردن به توهم نداشت. توهم و خیال‌پردازی که به او یک یاور و تکیه‌گاه عظیمتر از طبیعت اعطا کرد.

به اين كتاب امتياز بدهيد.

«پیش از سپیده‌دم، هنگامی که اهریمن سیاهی و یارانش به سمت تاریکی عقب رانده شوند، پیش از آنکه خروس بانگ سحرگاهی سردهد٬ "ديو بوشاسپ" -این عفریت تاریکی- می‌کوشد تا جهان را در خواب نگاه دارد و مردمان را به بدکاری و گناه برانگیزد.

او در دیار انسان ها می‌دود و می‌غرد:

«بخوابید ای انسان‌ها، بخوابید ای انسان‌های گنهکار، بخوابید و در میان گناهانتان بمانید.»

در آیین زرتشت٬ بوشاسپ (یا بوشایست) دیو تنبلی و بیهودگی است٬ او سبب می‌شود که درستکاران نتوانند کارهای سودمند انجام دهند و کار امروز را به فردا بیندازند. او سعی می‌کند که مردمان را در خواب نگه دارد و می‌كوشد تا مردمان را از نيايش صبح‌گاهی، بازدارد.

در افسانه‌های کهن این دیو بصورت زنی عفریته و نحیف و بدچهره به رنگ زری (بین سبز و زرد) توصیف شده و لقب او "دراز دست" است.

در کتاب آیینی «شایست ناشایست» که نوعی توضیح‌المسائل در دین زرتشتی است بیان شده است که این عفریت دوبار به دنیای مادی وارد می‌شود که شاید منظور از آن یکبار زمان خوابیدن و یکبار زمان بیدار شدن و یا نمادی از تولد و مرگ باشد.

به اين كتاب امتياز بدهيد.
دانلود همه كتاب‌های تاريخ‌بوك با يك كليك